|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
گزارشي از نهمين جلسه از سلسله نشستهاي آسيبشناسي انجمن اسلا مي با حضور دکتر جلائيپور
اشاره: نهمين برنامه از سلسله نشستهاي آسيبشناسي انجمن اسلا ميبا تکيه بر نقش علوم اجتماعي در جنبش دانشجويي چندي پيش در دفتر انجمن اسلا ميبرگزار گرديد. در ادامه گزارشي اجمالي از اين نشست را از نظر ميگذرانيم.
در ابتدا از دوستان تشکر ميکنم که مرا به اين جلسه دعوت کردند چرا که اعتقاد دارم اين انتقال مفاهيم و مباحثها بايد بين نسلها صورت بگيرد مخصوصاً در جامعه ي ما که يک جامعه ي جوان است.
من با توجه به عنواني که براي اين جلسه اعلام شده،در ابتدا به سه نکته بصورت خلاصه اشاره ميکنم.بخش اول بحث من مربوط به همين عنوان جلسه است يعني نقش علوم اجتماعي در جنبش دانشجويي.اگر شما جامعهشناسي را به دو بخش تقسيم کنيد که البته من يک بخش آن را خيلي اصليتر ميدانم و آن جامعهشناسي تحليلي-تجربي است که بسيار تحت تاثير دورکيم و انديشههاي اوست.رويکردي که به مطالعه و تحليل پديدههاي اجتماعي ميپردازد و در پي آن است که علل موثر در رخداد اين پديدهها را بيان کند.اگر با اين ديد به جامعهشناسي نگاه کنيم،اين رشته يکي از ابزارهاي جنبشها و حرکتهاي اجتماعي است. چون جنبشهاي اجتماعي در اصل ميخواهند معضلات اجتماعي،آسيبهاي اجتماعي و ابعاد نامطلوب جامعه را هدف قرار بدهند و حل و فصل کنند. اتفاقاً اين نوع جامعهشناسي کمک ميکند به شناخت اين مشکلات و از اين جهت کمکي است در راه حل و فصل آنها.
من معتقدم که دورکيم جامعهشناس اصلاح اجتماعيست.يکي از حرفهاي اصلي او اين است که ميگويد: ما انقلاب کرديم تا خيلي چيزها درست شود اما چرا نشد؟ راه حلي که دورکيم پيشنهاد ميدهد به کار گرفتن جامعهشناسيست. ذيل همين جامعهشناسي تحليلي-تجربي شما ميتوانيد جنبشها و فراز و فرود آنها را مطالعه کنيد.مثلاً اگر بخواهيم جنبش دانشجويي ايران را در 60 سال اخير مطالعه کنيم جامعهشناسي ابزار اين کار را در اختيار مان قرار ميدهد.
بخش ديگر جامعهشناسي،جامعهشناسي انتقاديست.منظورم از جامعهشناسي انتقادي آن پاراداي مياست که يک سري ارزشها را مسلم ميگيردو اين ارزشها را مبناي قضاوت خودش قرار ميدهد.به عبارت ديگر ادعاي جامعهشناسي بيطرف ندارد و موازين اخلاقي را جزء معيارهاي بررسي اش قرار ميدهد؛مثل کاري که مارکس ميکرد.مارکس ميگفت:چرا در جامعه بين طبقات نابرابري وجود دارد؟به عبارتي او برابري را اصل ميگيرد و از اين منظر به تحليل جنبش کارگري يا جنبش طبقاتي ميرسد.اگر از اين منظر به جامعهشناسي نگاه کنيم،جامعهشناسي انتقادي مضمون پرداز جنبشهاي اجتماعي ست يعني ادبيات جامعهشناسي انتقادي ميتواند به مضمون هايي که جنبشها تعقيب ميکنند تبديل شود.جامعهشناسي انتقادي گفتمانهاي مسلط را نقد ميکند و بنيان کليشههاي مسلط را سست ميکند و به اين طريق به جنبشها قدرت ميدهد.
ديدگاهي که من براي بررسي جنبش دانشجويي در ايران انتخاب کردم يک ديدگاه ترکيبي ست، يعني هم از نظريههاي جامعهشناسي تحليلي-تجربي استفاده کرده ام و هم از نظريههاي جامعهشناسي انتقادي.قبل از اينکه به توصيههاي جمعي بپردازم يک سري توصيههاي فردي براي فعالان دانشجويي دارم.به نظر من يک دانشجوي فعال بايد 8 ساعت را به درس و فعاليت عل مياختصاص بدهد،8 ساعت به امور فوق برنامه و 8 ساعت هم استراحت کند.با اين مخالفم که فعالان دانشجويي زمان درس را هم به فعاليتهاي جمعي-مدني اختصاص بدهند چرا که فعاليت عل ميبراي دانشجو در اولويت است.يک دانشجو بين 20 تا 30 سالگي بايد بايد تکليف خودش را مشخص کند و ببيند ميخواهد دنبال چه تخصصي برود چرا که براي فعاليت در جامعه به سرمايه ي کاري احتياج دارد.يا بايد پول زياد داشته باشد يا اينکه تخصصي داشته باشد که بتواند خدمات ارائه کند.خودِ فعاليت مدني مهم است به شرطي که به فعاليت عل ميدانشجو آسيب نزند . توصيه ديگر من اين است که فعالان دانشجويي کنار فعاليتهاي جمعي- مدني وقتي را هم به ورزش اختصاص بدهند چرا که اين فعاليتها انرژي گير است و براي جبران قواي از دست رفته بايد ورزش کرد.
مهم ترين وظيفه ي جنبشهاي دانشجويي دفاع از عرصه عمو مينقد و بررسي ست.اين حرفي ست که من 9 سال است دارم مطرح ميکنم و زماني که در دفتر تحکيم مطرح کردم با انتقاد هايي از جانب دانشجويان رو به رو شد.از نظر من فعالان دانشجويي حاملاني هستند که ميتوانند از عرصه امن نقد و بررسي دفاع کنند. به اين خاطر که در دانشگاه حضور دارند،دانشگاه مکان نقد است،آنهايي که قرار است نقد بکنند يا نقدها را بشنوند در دانشگاه هستند،رسانه هايي که اين نقدها را منعکس ميکنند در دانشگاه حضور دارند.جنبشهاي دانشجويي بر پايه ي بحث هايي شکل ميگيرد که شايد سالها پيشتر در دانشگاهها مطرح شده است.دانشجوها به ميزاني که روي عرصه ي عمو ميکار ميکنند خودشان هم پرورش پيدا ميکنند.زماني ما فکر ميکرديم جاي بحثهاي متدولوژي در دانشگاه خالي ست.به همين خاطر از يک سري اساتيد دعوت کرديم تا در اين باره بحث کنند.بعد بحثها را ضبط کرديم و آن بحثها تبديل به کتاب شد.اتفاقي که افتاد اين بود:يکي اينکه خودمان کلي مطلب ياد گرفتيم و ديگر اينکه آن کتاب به منبع درسي تبديل شد.يعني شما روي عرصه ي عمو ميکار ميکنيد اما خودتان هم منتفع ميشويد.در جاي ديگر به جز حرکتهاي دانشجويي اين اتفاق سخت پيش ميآيد.
اهداف جنبش دانشجويي را ميتوان به دو دسته تقسيم کرد.يک سري اهداف اختصاصي که يکي شان همين دفاع از عرصه ي عمو مينقد و بررسي ست.يکي ديگر جلوگيري از فرسايش محيط عل ميدانشگاه است.اما جنبشهاي دانشجويي از آنجايي که آوانگارد هستند يک سري اهداف عمو ميرا دنبال ميکنند که مثلاً بحث حقوق بشر يا دموکراسي ست.پتانسيل حرکتهاي دانشجويي در خود دانشجو هاست:همگي جوان اند،معمولاً از طبقه ي متوسط جامعه ميآيند و دغدغه ي مالي ندارند،وابستگي آنها کم است و مسئوليت چنداني ندارند.همينها سبب ميشود که بتوانند بدون دغدغه به فعاليت بپردازند.از طرفي آرمان گرايي آنها هم عامل ديگري است براي تحرک بخشي به آنها و اينکه حاضر شوند ريسک کنند البته به شرطي که اين آرمان گرايي به ناواقع گرايي نينجامد.جنبش دانشجويي چيزي نيست که از بين برود.ممکن است دچار رکود شود مثل حالا که جنبش دانشجويي ايران دچار رکود شده است چرا که دولت با جنبشهاي مستقل اجتماعي مخالف است چه اين جنبش از طرف دانشجوها باشد چه از طرف کارگران و چه از سوي زنان؛اما اگر همينها از داشتن انرژي هسته اي دفاع کنند حمايتشان ميکند.يعني پارامتر دولت در ارتباط با جنبشها همواره بايد در نظر گرفته شود.
|
|