|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
مريم رحماني
اين روزهاي آخر، حيات دانشکدهاي ميرود که تمام شود . تابستان ميآيد. تابستانهاي دانشکده هيچ ديدن ندارد. دانشکده ميشود يک مشت در و ديوار و پنجره بدون پوستر ، بدون عکس، بدون اطلاعيه، بدون آدميزاد اصلا! نه خبري ميشود و نه برنامهاي برگزار ميشود و نه هيچ. همين روزها خوب است که همه ميدوند. همه يک کاري دارند براي انجام دادن. اين روزها اعضاي تشکلها در پي حساب و کتاب هستند و برگزاري انتخابات دورهي بعد.
در اين ميان اما يک چيزهايي سخت علامت سوال است و مبهم. درو ديوارها را که نگاه کني پر است از فراخوان تشکلها و به طور اخص انجمنهاي علمي براي کانديداتوري و حضور در شوراي مرکزي.
در اطلاعيهها آمده که در ساعات فلان و فلان به دفتر انجمنهاي علمي مراجعه کنيد؛ اما اگر از هر يک از اعضاي شوراي مرکزي انجمنها که بپرسيد متوجه خواهيد شد که هيچ ثبت نامي (البته به غير از اعضاي فعلي انجمن که براي سال بعد هم مجددا کانديدا شدهاند) نداشتهاند.
انجمنها عملا از شکل رقابتي خارج شده و انتخابات با حضور يک ائتلاف و در بهترين حالت با حضور چند داوطلب مستقل برگزار مي شود. نتيجه هم اين شده که تمام تشکلها با حضور افراد مشخص و بعضا مشترک گروههايي راتشکيل ميدهند وکار ميکنند.
من فکر مي کنم اين بار خوب است علاوه بر بيان اين نکته مهم که بسياري از دانشجوها دچار وضعيت حاد "عادت به وضع موجود و تنبلي" هستند به مسائل ديگري نيز بپردازيم.
چند وقت پيش در باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران نمايشگاه دستاوردهاي انجمن هاي علمي برگزار شده بود. انجمنهاي علمي دانشگاههاي مختلف از سراسر کشور آمده بودند و برنامههاي خود را به نمايش ميگذاشتند. هيچ يک از انجمن هاي علمي دانشکده ما در اين برنامه شرکت نداشتند.
اين خبر اصلا به دست بچه هاي انجمن ها نرسيده بود. اما سوال من اينست که اگر اين خبر به انجمن ها مي رسيد ما با کدام دستاورد خود مي خواستيم در نمايشگاه شرکت کنيم؟ کدام يک از فعاليت هايي که در يکسال انجام مي شود را مي توان به عنوان سابقه علمي گزارش کرد؟ نکته ناراحت کننده و البته مهم اينست که کل انجمن هاي علمي دانشکده به اندازه يک انجمن کار مفيد انجام نداده. صرف اردو گذاشتن را نمي توان به حساب فعاليت گذاشت؛هرچند گل درشت ترين نوع آن است و متاسفانه بيش از هر فعاليت ديگري به چشم مي آيد. چيزي که ماشاهد آن هستيم رکود گسترده اي است که همه ي انجمن هاي علمي را هم شامل مي شود.
من فکر مي کنم علت اين رکود و نتيجتا عدم استقبال دانشجوها به فعاليت در انجمن هاي علمي را به طور خلاصه بتوان در دو مسئله خلاصه کرد. اول اينکه هنوز ماهيت و هدف انجمن هاي علمي به مثابه تشکل هاي علمي- دانشجويي به طور کامل روشن نيست. اگر کارش کار علمي خالص باشد که خب اين کار را انجمن جامعه شناسي ايران با اعتبار بسيار بالاتر انجام مي دهد و معمولا نوع دانشجويي آن اعتماد اساتيد و حتي دانشجويان را جلب نمي کند. اگربنا به اردو رفتن و بازديد باشد که شوراي صنفي پيش قدم است. در خيلي از حوزه هاي علمي- فرهنگي هم انجمن اسلامي و بسيج به عنوان تشکل هايي که از نظر فکري با افراد در ارتباط هستند ، با اعتبار بيشتر و برخورداري از انواع حمايت ها پيشرو هستند. در نتيجه يک همپوشاني اتفاق مي افتد که هماهنگ شده نيست در نتيجه در مورد اين که هر کاري وظيفه کدام تشکل است شبهه پيش مي آيد و به دليل سابقه کم انجمن هاي علمي و عدم برخورداري از حمايت، معمولا برنامه ها به در بسته مي خورد. مسئله بعدي اينست که اعضاي هردوره ي انجمن بعد از اينکه دوره ي کاري شان به پايان مي رسد عملا از صحنه کنار مي روند و ديگر هيچ نوع ارتباطي با بعدي ها ندارند، و گروه جديد بدون توجه به حاصل کار دوره قبل و تجربيات آنها و انباشتي که داشته اند بايد بيايد و يکسري چيزها را از نو بسازد.
ضمن اينکه اين مسئله باعث مي شود هيچ دلبستگي اي بين افراد و تشکلي که در آن فعاليت مي کنند وجود نداشته باشد؛ و اين چنين است که برخلاف انجمن اسلامي و بسيج، اعضاي شوراي مرکزي هرسال، قديمي تر هاي انجمن علمي را نمي شناسند و اساسا ارتباطي هم با هم ندارند.
مسائل ديگري هم هست که فضاي بهتري براي پرداختن نياز دارد بهرحال نمود بيروني همه ي آنها را مي توان در قالب عدم استقبال و عدم مشارکت دانشجويان و علي الخصوص ورودي ها در تشکل ها مشاهده کرد.
وضعيت فعلي تشکل هاي دانشجويي و علي الخصوص انجمن هاي علمي نياز به بازنگري و آسيب شناسي با حضور اساتيد ، فعالين و اعضاي انجمن هاي علمي و ساير دانشجوها دارد تا بتوان براي بهبود آن فکري کرد.
|
|