|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
فرهاد احمدينيا
1. هيچ شناختي بدون خاستگاهي در واقعيت کامل نيست. ذهنيت و انديشه ميتواند بريده از واقعيت شکل گرفته و تثبيت شود، اما انديشهاي که بدون مواجهه با عينيت شکل گيرد، به همان نسبت در تبيين، تغيير و تحول واقعيتها ناتوان و ناکارآمد است. چنين انديشهاي به حکم بريده از واقعيت بودن، از درک تغيير دمبهدم در واقعيتها ناتوان است، پويايي نداشته و سنگواره ميگردد. اين انديشه هر اندازه که متعالي باشد، به سبب عدم پويايي، با گذشت زمان، با درک ايستا و انعطافناپذير از پديدهها، به مانعي براي تغيير تبديل ميگردد. بدين ترتيب، انديشهاي که چه بسا زماني مبدا رقم زدن تحول بوده، به مانع تحول بدل ميشود.
2. رنسانس در غرب حاصل گسست از ذهنيت انتزاعي و روي آوردن به ذهنيت تجربي بود. پيشرفتهاي بعدي حاصل توجه به اين مساله بود که ذهنيت انتزاعي که تنها به ماهيت و چيستي پديدهها ميانديشد، قادر به عبور از اين مرحله و ورود به مرحلهي تغيير نيست. بحث در باب حسن ذاتي عدالت پيشينهاي بس دراز داشت، اما از دل چنين بحثي هيچگاه ضرورت عمل عدالتورزانه بيرون نميآمد. اين ضرورت عملي، حاصل پذيرش اين اصل اساسي بود که انسان از رهيافت شناخت تجربي و نه فلسفي پديدهها، ميتواند براي تغيير آنها نيز دست به کار شود.
3. تفقه در دين يک مرتبه در قرآن به کار رفته است و منظور از آن نه انديشيدن در اتاق دربسته در خصوص دين و صدور حکم است، بلکه آشکارا، بر انديشيدن در ميدان عمل اجتماعي (جهاد) دلالت دارد؛ چنين تفقه، آگاهي و انديشهاي فقط از غور در کتاب قرآن حاصل نميشود، بلکه مقارن با آن ملازم غور در کتاب طبيعت و جامعه است:
«وما كان المؤمنون لينفروا كآفّة فلولا نفر من كلّ فرقة مّنهم طآئفة لّيتفقّهوا في الدّين ولينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم لعلّهم يحذرون» (توبه:122)
و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند پس چرا از هر فرقهاى از آنان دستهاى كوچ نمىكنند تا در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند باشد كه آنان [از كيفر الهى] بترسند.(1)
بر اين مبنا، فقه قرآني، نه فقط مشتمل بر کنکاش در تعداد معدودي از آيات قرآن، که افزون بر آن مستلزم حضور عملي در مناسبات اجتماعي و بدست اوردن درک عيني از مسائلي است بناست در مورد آنها حکمي صادر شود.
4. آنچه در حوزههاي علميه به عنوان فقه مورد توجه است و بر مبناي آن فرد به مقام فقاهت دست مييابد، فقهالاحکام است که ملازم دستيابي به جايگاه اجتهاد در آياتالاحکام قرآن و مجموعهاي از احاديث براي بيرون کشيدن احکام براي جامعه است. بديهي است که در چنين اجتهادي توجه به مسائل عيني جامعه مورد توجه نيست، يا دستکم مبناي اجتهاد نيست، بلکه حداکثر به عنوان شرايطي عرضي براي صدور حکم مورد توجه قرار ميگيرد.(2) در نتيجهي چنين درک و تفسيري از فقاهت است که شرايط عيني جامعه به حاشيه ميرود و قواعد منطق قياسي و بحث و فحص در لغات و الفاظ جانشين آن ميگردد.
5. بزرگترين دستاورد مراجع و فقهاي نوانديشي نظير آيتا... صانعي، توجه به همين مسائل عيني جامعه در صدور احکام فقهي است. تثبيت اين ديدگاه در حوزههاي علميه که احکام فقهي نبايد بريده از واقعيتهاي اجتماعي باشد، وظيفهي سترگي است که تنها جرياني از درون حوزههاي علميه ميتواند عهدهدار آن گردد. پس از برداشتن اين گام اوليه (توجه به مسائل اجتماعي در صدور حکم) است که ميبايد از «حضور عملي» در ميدان اجتماعي به عنوان پيشنيازي اساسي براي صدور حکم فقهي سخن گفت.
(1) لازم به ذکر است که در ترجمه و تفسير آيهي فوق، ديدگاه غالب در بين مفسران اين ترجمه است: «شايسته نيست، مؤ منان همگي [به سوي ميدان جهاد] كوچ كنند، چرا از هر گروهي، طايفهاي از آنان كوچ نميكند [و طايفهاي بماند] تا در دين [و معارف و احكام اسلام] آگاهي پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را انذار نمايند تا [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند و خودداري كنند.» علامه طباطبايي نيز در الميزان با نقل هر دو تفسير فوق، تفسير اخير را بهتر ميداند و بر همين مبنا معتقدند طلاب علوم ديني از جهاد معاف هستند. با اين حال به نظر ميرسد آوردن فعل «رجعوا» در آيه که به معناي بازگشت است و از طريق قيد «اذا» به فعل «لينذروا» متصل شده است، و با توجه به سياق آيه در کنار هم قرار گرفتن دو فعل «لّيتفقّهوا» و «لينذروا» اين برداشت که فاعل هر سه عمل تفقه، انذار و رجعت يکسان است، تطابق بيشتري با سياق کلام دارد.
|
|