تبليغاتX
صبح - وظیفه اساتید و دانشجویان در صیانت از جامعه شناسی چیست؟
 
صبح
 
 
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران
 

اشاره: مقاله ی پیش رو جهت درج در نشریه ی انجمن علمی دانشجویی جامعه شناسی توسط خانم راد نگاشته شده بود که به سبب لغو غیر مترقبه مجوز "سره" امکان انتشار این مقاله در آن فراهم نیامد و از این رو از جانب ایشان برای درج در صبح ارسال گردید. در توضیح نگارنده مقاله برای صبح آمده است: «نگارنده تمام سعي و تلاش خود را کرده ام که اين نوشته با نگاهي علمي نگاشته شود و قصد داشتم که در نشريه علمي-انتقادي سره به چاپ برسد اما متأسفانه اين امکان فراهم نشد بنابراين  دست به دامان روزنامه صبح دانشکده شدم». بدیهی است مندرجات این نوشتار الزاما دیدگاه تحریریه ی صبح نیست.

 

به بهانه نظرات دكتر كچوئيان در باب هويت جامعه شناسي اسلامي

 

کیانا راد: از صحبت هاي دكتر كچوئيان در باب جامعه شناسي اسلامي(در ش 4 نشريه سره) اين گونه استنباط مي شود كه ايشان مدعي اند جامعه شناسي به مثابه معياري است كه تحقيقات جامعه شناختي بر پايه آنها شكل مي گيرد اما اين قالبها بر اساس ويژگي هاي سكولاريسم هستند به گونه اي كه مي توان آن را جامعه شناسي سكولار ناميد‏،البته اين سخن، ادعاي بزرگي است چون زماني كه ما پسوند سكولار را به فضاي جامعه شناسي اضافه كنيم‏،آن را متعلق به فضاي اجتماعي وعلمي مي دانيم كه نه تنها برخواسته ازشرايط و تفكراتي به خصوص است بلکه تنها وابسته به همان فضاي اجتماعي است درحاليكه چنين علمي نمي تواند خنثي و بدون پيشداوري باشد و همچنين نياز به اثبات دارد. هرچندهرعلمي به خصوص درحوزه علوم انساني برخواسته از شرايط تاريخي و اجتماعي خاصي است اما اين ادعا كه افكاركلاسيك ها ودرادامه،متفكران غربي دردوره ي زماني خاصي حاكم بر فضاي تحقيقاتي آن علم باشد و تحقيقات را در ساير كشورها جهت دهي كند نياز به اثبات دارد و البته جاي سوال.

اينگونه افكاردرباب هويت جامعه شناسي نشأت گرفته از انديشه اي است كه معتقد است جوامع مختلف به خصوص جامعه ايران‏ با استفاده ازمعيارهاي موجود در فضاي جامعه شناسي‏،واقعياتي كه بر اساس ارزشها‏،سنت و فرهنگي كه در جامعه جاري است و يا بايد به وسيله هنجارها شكل بگيرندرا زير سوال مي برند درحاليكه جامعه شناسي با معيارهاي موجود با فضاي اينگونه جوامع آشنا نيست و حتي درمواقعي سرناسازگاري دارد.

بنابراين با چنين نگاهي است كه نياز به جايگزيني فضايي درعلم جامعه شناسي احساس مي شود كه جايگزين نگاه مذكور و معيارهاي آن باشد تا با جامعه مطلوب و نه موجود همخواني داشته باشد.

به نظر مي رسد چنين افکاري علم را بازيچه ايدئولوژي مي كند ايدئولوژي كه نه تنها در فضاي سياسي- اجتماعي موجب محافظه كاري مي شود بلكه محيط علم را هم به سمت محافظه كاري سوق خواهد داد زيرا زماني كه ما ازجامعه شناسي اسلامي نام برديم ، فضاي علم و دانش را محدود به افكار و ايدئولوژي خواهيم كرد و دراين شرايط واقعيات جامعه را ناديده انگاشته و از ابتدا با ارزش انگاري وارد جامعه مي شويم و قرباني چنين برداشت هايي پديده هاي اجتماعي خواهند بود زيرا در قالب هايي ريخته شده و قضاوت ميشوند ، درحالي كه در راه خلوص علم بايد ان را ازپسوندهاي اين چنيني بري دانست وتلاش كرد كه آن را از وابستگي هاي اعتقادي منفک كرد.

شايد عاملي كه منجر به ايده سكولار بودن فضاي كنوني علم جامعه شناسي شده است تفاوت روش شناسي و روند توليد علم در اكادمي هاي غربي نسبت به دانشگاه هاي داخلي باشد زيرا ما در فضاي اين علم با نظريات متفاوتي رو به رو هستيم كه بيشتر اوقات در حال آزمايش آنها و بهره برداري از آنها مي باشيم و البته اين شيوه هم تا حد زيادي تحت تأثير روش شناسي موجود در دانشگاه هاي خودمان است زيرا بيشترين شيوه اي كه بر آنها تأكيد مي شود نگاه نظريه آزمايي است و اين نگاه نظرياتي چون جامعه شناسي اسلامي را هم برمي تابد ‏، درحالي كه فضاي جامعه شناسي  درآكادمي هاي غربي به دليل نگاه نظريه سازي و تمركز بر واقعيات و تحولات اجتماعي جامعه ‏،fact را كه جامعه شناسان كلاسيك هم بسيار بر آن تأكيد دارند قرباني نظريات برخواسته از ساير موقعيت هاي اجتماعي نمي كنند بلکه در کنار تحقيقات اينچنيني دست به ابتکار عمل زده و در فضاي علمي خود منجر به نظريه پردازي هاي بومي مي شوند.

مدعيان سكولاربودن جامعه شناسي حتي اگرمچ جامعه شناسي و تحقيقات راهم به موقع گرفته باشند به نظرمي آيد راه فرارازاين بن بست هاي تحقيقاتي و كاربردي‏ را اشتباه برگزيده اندزيرا محافظه كاري درعلم و روش شناسي و رويكرد آكادمي علوم اجتماعي به واقعيات جامعه است كه نيازبه اصلاح دارد‏ رويكردي كه موجب مي شودفضاي اجتماعي- سياسي برآمده ازتحقيقات آكادمي هاي غربي ، حاكم بر تحقيقات موجود دردانشگاه هاي ساير كشورها شده وآنگاه محققان داخلي را با تناقضات فكري واعتقادي مواجه سازد.

 جاي بحث است كه ادعاي سكولار بودن جامعه شناسي صحيح است و اگر چنين است آيا راه برون رفت از آسيب هاي اين نگاه توسل به آميختن علم با مذهب و ايدئولوژي خواهد بود؟

قبل از شكل دادن به رشته اي مثل جامعه شناسي اسلامي بهتراست به مباحث روش شناسي رشته جامعه شناسي  توجه شود به خصوص جايگاه نظريه در روش زيرا در صورت كاربرد نظري برخواسته از جوامع غربي در روش شناسي آكادمي هاي ديگر، مي شود توقع داشت كه تحقيقات انجام شده با فضاي جامعه ي مقصد در تناقض باشد و البته اين تناقض محسوس نيزخود جاي سؤال دارد که چگونه مي شود که فضاي علمي دانشگاه علوم اجتماعي اينچنين تحت تأثيرنتايج تحقيقاتي و نظريه پردازي هاي آکادمي هاي غربي قرار گرفته و جامعه فضاي علمي و شيوه هاي مديريتي خرد و کلان خود را به نقد مي کشد و ترس ازسکولارشدن را در دل مسئولان مي اندازد ، آيا به واقع پاسخ اين نقدها بازگشت به عقب و محافظه کاري درعلم است؟

به نظرميرسد بهتراين باشد که قبل ازهرگونه قضاوت نيم نگاهي به فرآيند تحول رويکردهاي موجود در جامعه شناسي بياندازيم.

علم جامعه شناسي را ميتوان ازمنظرتاريخي به سه دوره تقسيم کرد ، کلاسيک ها که به خصوص در نظرات افرادي چون دورکيم ، کنت وحتي مارکس شاهد نگاه پيامبر گونه اي هستيم و تلاش درتغييروضعيت موجود و نگاه مسئله مدارکه جامعه شناس به نوعي مصلح اجتماعي است و در پي اصلاح مشکلات و مسائل موجود است ، البته درسالهاي بعداين نگاه مورد نقد قرار گرفته و نگاه علمي که ديگرداعيه تغييروپيش بيني روند جامعه را نداشت ، جايگزين آن مي شود و هم اکنون بعد ازنقد دو ديدگاه قبلي ، جامعه شناسي تنها در پي شناخت است. البته نمي توان از مرگ رويکرد هاي قبلي سخن گفت اما در حال حاضر، اين پارادايم برفضاي علمي ، حاکم است درعين حال که درهرجايي ميتوانيم شاهد هريک ازاين رويکردها وبه دنبال آنها ، روش هاي مربوطه باشيم اما نقدهاي وارده بر رويکردهاي اوليه به دليل نگاه محافظه کارانه آنها و پاسخ هاي يک جانبه و کاملا يک طرفه در مقابل مسائل اجتماعي پيچيده ، نقدهايي بسيار جدي هستند و نشان ميدهد که روند علمي و عالمان علوم اجتماعي ازچنين رويکردهايي دربسياري ازمواقع پاسخ مثبت نگرفته و تاحد زيادي از ادعاي مصلحانه خود کوتاه آمده اند ، حال به نظر نمي رسد بازگشتهاي اين چنيني به رويکردهاي گذشته و ديدگاه هاي آسيب شناسانه ومسئله مداربتواند گره ازمشکلات جامعه ، جامعه شناسي ودانشجويان اين رشته باز کند.

قبل از هرگونه نگاه ارزشي و قضاوت در باب واقعيات جامعه ، مي بايست آنها را بدون هيچ پيش زمينه اي شناخت وسپس دست به قضاوت محتاطانه اي زد ، جامعه شناسي دررويکردسوم ، به راحتي به خود اجازه قضاوت و داوري در باب واقعيات را نمي دهد به خصوص همانطور که اشاره شد اين گونه برداشتها از يک علم , بارها مورد نقد قرار گرفته است که مهمترين آن موجب تغيير نگاه پيامبرگونه جامعه شناسان اوليه به نگاه کنجکاوانه و واقع گرايانه بوده است و بهتر است بگوييم جامعه شناسي از ساحت يک sience  به ساحت knowledge در حرکت است.

 نمي توان اين موضع را انکار کرد که علوم اجتماعي ، شامل يک علم به خصوص با قوانين کاملا قطعي و روشن نيست بلکه مي بايست با توجه به واقعيات فضاي مورد بررسي و پديده هاي موجود ، اشکال متفاوتي به خود بگيرد ، زيرافضاهاي اجتماعي کاملا با هم متفاوت اند ونمي توان براي تمام دنيا بدون درنظر گرفتن واقعيات ، يک نسخه پيچيد ويا ازيک سري نظريات ، مفاهيم و روشهاي خاص استفاده کرد اما نبايد اين نکته راهم فراموش کنيم که جامعه شناسي به دنبال شناخت واقعيات است وملاک تقسيم بندي آنهم مي بايست ، پديده هاي موجود باشند زيرا اگرقرارباشد با هرملاکي چون قوميت ، نژاد ، مذهب و... آن را خرد کنيم و به دنبال بومي کردن باشيم ، ديگرچيزي ازعلمي به نام جامعه شناسي باقي نخواهد ماند ، زيرادرآنصورت هر متغير اجتماعي چون موارد مذکورمي تواند اين علم را درخود محصورکند.

درباب دين ومذهب هم وظيفه جامعه شناس شناخت نهاد دين درعرصه جامعه است و نه آسيب شناسي ديني و اصلاح دينِ جامعه که نهاد دين و ديگرارگان ها و نهادهاي اجتماعي درکنارعلوم اسلامي و ديني , کارکردي جز اين ندارند و اگر قراربرشکل گيري چنين رشته هايي باشد به مرور پديده هايي چون دين ازمنظرپديده ي اجتماعي ديده نخواهند شد بلکه جامعه شناسي هم به قرائتي جديد ازدين مبدل مي شود.

اين گونه مباحث برآمده ازدغدغه هاي ديني موجود درجامعه وحاكميت است كه به علم تنها ازديدگاه آسيب شناسي نگاه مي كنند وقصد دارند آن را ابزاري جهت اثبات ادعاهاي خود درباب واقعيات جامعه كرده و سپس به اصلاحات دست بزنند‏. حاميان چنين نظراتي تلاش خودرادرفضاي آكادميك جهت حفظ ارزشها‏ ، سنت و فرهنگي خواهند كرد كه به نظرايشان با حضور جامعه شناسي سكولار!! به خطر افتاده است و جامعه را به سمت سكولار شدن پيش خواهد برد.

به نظرميرسد که علمي چون جامعه شناسي درچنين فضايي ازايدئولوژي ها وسياست ها درامان نيست بنابراين ازساحت شناختي خود دورمي شود ، سؤال اينجاست که بعد از سالها که ازمطرح شدن جامعه شناسي اسلامي دربرخي فضاهاي علمي به خصوص در کشورهاي عربي مي گذرد ونقدها ومباحث بسياري دراين باب مطرح شده است ، چرا تاکنون درفضاي آکادميک ايران به آنها پرداخته نشده؟ (به جزتأليف چندين کتاب ومقاله که اکنون درکتابخانه ها محصوراند) واکنون درست زماني که بابحث اسلامي کردن دانشگاهها و حتي علوم وشاخه هاي ديگرعلوم انساني مواجه ايم،مطرح ميشود،ترس ازمطرح شدن اين مباحث دردانشگاه نيست که جاي اين گونه مباحث دراينجاست (البته اگربه دورازغرض ورزي ها باشد) اما اين همزماني  خواسته يا ناخواسته ، اين سؤال را ايجاد خواهد کرد که جامعه شناسي ، تا چه حد وابسته به عوامل خارجي و غيرآکادميکي چون تغييرمديريت ها ، سياست هاي اجرايي وزارت علوم ، سياست هاي فردي برخي اساتيد و سمتها وحتي تغييردولت هاست که درعرض چند سال با تغيير مديريت ها شاهد حاکم شدن نگاه هاي مختلفي چون مباحث دموکراسي ، پست مدرنيسم ، اسلامي کردن وازاين قبيل نگاه ها هستيم؟

و سؤال آخر اينجاست که وظيفه هيأت علمي  واساتيد و دانشجويان اين رشته در صيانت از يک علم چيست؟

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:54  توسط صبح  | 
 
  بالا