|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
به بهانهی طرح بحث اسلامی کردن دانشگاهها
اشاره: با توجه به جدی شدن بحث اسلامی کردن دانشگاهها در هفتههای اخیر و تاکید بر آن از جانب تریبونهای رسمی، در نوشتار پیشرو سعی شده است با ارائهی گزارشی کوتاه از اظهارات طرحشده از جانب برخی روحانیان و مسئولان، به این سوال پاسخ داده شود که اگر بپذیریم در این کشور نهادی باید «اسلامی» گردد، کدامیک اولویت بیشتری دارد: دانشگاه یا حوزهی علمیه؟ بدیهی است که نوشتار پیش رو، تنها یک نگرش از بین نگرشهای ممکن است؛ نشریهی صبح آمادگی دارد که دیگر دیدگاههای موافق و مخالف بحث «اسلامی کردن دانشگاهها» را منتشر نماید.
مطالعات زنان و جوانان:بیان حرفهای امریکاییها با پول جمهوری اسلامی!
در هفتههای اخیر، بحث اسلامی کردن دانشگاهها مجدداً به طور جدیتری مطرح شده است. آقای جوادی آملی که در ديدار با اعضای ستاد برگزاري همايش «اخلاق پزشكي مبتني بر مباني اسلامي»، در آخرین روزهای فروردینماه گفته بود: «متاسفانه اين فن و علومي كه امروزه در دانشگاهها به دانشجويان تدريس مي شود لاشهاي از علم است... منظور از اسلامي كردن دانشگاهها اسلامي كردن متون دانشگاه است كه به آن توجه نشده است»، این بار دیدگاههای خود را به شکل عمومیتری در خطبههای نماز جمعه قم در تاریخ ششم اردیبهشتماه بیان کرد. ایشان با انتقاد از «حاكم شدن متون غيراسلامي در متون درسي دانشگاهها» اظهار داشت: «خطري كه هميشه در راه بوده و است ورود متون درسي سكولار در دانشگاههاست».
در همین روز، زاهدی، وزیر علوم، نیز بازنگري جدي در حوزه علوم انساني با رويكرد اسلامي در دانشگاهها را از مباحث مطرح در حوزه فرهنگ در وزارت علوم بيان كرد و ادامه داد: «بيشتر مواد اوليه علمي در حوزه علوم انساني در دانشگاهها از منابع غربي تامين ميشود كه بايد شرايطي ايجاد شود كه بتوان از انديشههاي مطرح شده در قرآن، احاديث و بزرگان دين در اين حوزه نيز استفاده كرد و بر اساس آن مباحث علمي را با رويكردي انطباقي مطرح كرد».
پیشتر، در آخرین روز فروردینماه نیز آقای مصباح یزدی گفته بود: «نسل آینده در معرض خطر است که نه آداب قدیمی و سنتی و نه ارزشهای اسلامی بر تربیت آنها حاکم است و با این فرهنگ غربی و تلویزیون و دروس دانشگاهی تربیت شدند و در کلاس دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمیگیرند ... راهنمایی و هدایت نسل جوان باید با دید اسلامی باشد که مراکز علمی دینی در این زمینه نقش ایفاء میکنند و حدود شرعی آن را بیان میکنند که این وظیفه حوزه علمیه است.»
گرچه پیش از این در سال 86، رئیس نهاد رهبری در دانشگاهها در نهمین همایش بسیج اساتید کشور، پا را فراتر گذاشته و گفته بود: «براندازی نرم جز در دانشگاهها در جای دیگری شکل نمیگیرد و سر منشا شرک مدرن دانشگاهها بودند به طوری که خدا را نفی میکردند و انسان را شریک خدا قرار میدادند. براندازی نرم یا اومانیسم از دانشگاهها شروع شد و مبارزه با آن نیز بایستی در دانشگاهها صورت گیرد. یکی از وظایف اصلی اساتید بسیجی را مقابله با افراطیگری ها در دانشگاهها است. ... چرا اساتید ما که اساتید بسیار بزرگی هستند حتی در زمینه حذف دروس اضافی که نتیجهای جز اتلاف وقت برای دانشجویان ندارند، تلاش نمیکنند؟ عدهای باید جسارت کنند و در آموزش عالی کشور بازبینی انجام دهند؛ چرا که دروس، وحی منزل نیستند پس شما بایستی کنکاش کنید و سرفصلهای جدید ایجاد نمایید ... رشتههایی همچون مطالعات زنان، جوانان و حقوق بشر کاملا با تفکر فمینیستی مطابق هستند. ایجاد چنین رشتههایی باعث می شود که با پول جمهوری اسلامی مطالبی که آمریکا میخواهد بیان شود، را بیان کنیم».
***
آیا اظهارات فوق را باید آغاز دور جدیدی از اقدامات برای زمینهسازی حذف و تصفیه در دانشگاهها در آخرین سال دولت مهرورزی و «کندن چشم فتنه و مزاحمی به نام دانشگاه» برای حاکمیت به شمارآورد؟ این سوال گرچه قابل تامل و بررسی است، اما بررسی انگیزهها و زمینههای سیاسی و دولتی بحث «اسلامی کردن دانشگاهها» موضوع نوشتار پیشرو نیست. در این نوشتار قصد داریم از منظر دیگری به بحث «اسلامی کردن دانشگاهها» بنگریم و فرضمان این است که اظهارات فوق مبنای معرفتی داشته و گویندگان آنها براستی چنین «میاندیشند»؛ اینکه در پس این اظهارات چه انگیزهها و عللی قرار دارد، باید در مجالی دیگر مورد بررسی قرار گیرد.
روحانیت و متولیگری امر هدایت
حوزههای علمیه، نهاد رسمی ترویج آموزههای دینی به شمار میروند. این نهاد، نقش موثر و انکارناپذیری در حفظ دستاوردهای عالمان اسلامی و انتقال و ترویج نسل به نسل آنها از صدها سال پیش تا امروز داشتهاند؛ از این جهت جهد و تلاش خالصانهی عالمانی که در دشوارترین شرایط، این دستاوردها را پاسداری کرده و تا اینجا رساندهاند، قابل تحسین و ارج نهادن است. با این حال، بر عهده گرفتن چنین نقشی، همیشه این خطر را دارد که اولاً برخی حافظان سنت حوزوی، خود را در جایگاه هدایتگری و متولیگری دین قرار داده و همهی خلایق را محتاج هدایت خود بدانند و ثانیاً با تاکید یکجانبه بر «حفظ» دستاوردها، به جمود فکری دچار گردند. این هر دو، مشکلی هست که امروزه در نگرش برخی روحانیان حوزوی نسبت به عموم مردم و از جمله دانشگاهیان دیده میشود. برای این دسته از روحانیان، دانشگاهیان بالبداهه دشمن اسلام و به تعبیر مسئول نهاد رهبری دانشگاهها، مروج «شرک مدرن» هستند و از آنجا که روحانیت «متولی هدایت» مردم به اسلام و صراط مستقیم است، باید این مشرکان و غربزدگان را به راه راست بخواند؛ از اینجاست که انگارهی «اسلامی کردن» دانشگاه متولد میگردد. در حالی که میدانیم خداوند در قرآن پیامبر را بارها تذکر داده است که «هدایت و حسابرسی» تنها متعلق و از جانب خداست و حتی پیامبر متولی هدایت مردم نبوده و وظیفهای جز ابلاغ پیام بر عهدهی پیامبر نیست. با این حال چگونه است که روحانیت خود را متولی «اسلامی کردن» میداند؟ این بحث که اسلام مقولهای نیست که بتوان با تحمیل و اجبار و روند دولتی و حکومتی و مصوبهای و بخشنامهای به نهادی مثل دانشگاه تزریق کرد (به فرض صداقت مدعیان آن و اینکه براستی این مدعیان، حامل اسلام ذاتی باشند) نیز مسالهی دیگری است که مجال پرداختن به آن در این نوشتار وجود ندارد. در ادامه به این مساله خواهیم پرداخت که اگر براستی بنا باشد که به تعبیر برخی روحانیان، نهادی «اسلامی» شود، کدام یک شایستگی و اولویت بیشتری دارد: دانشگاه که ادعایی در متولیگری دین ندارد یا حوزههای علمیه که خود را حامل دین میدانند؟
مهجوریت قرآن در حوزه
یکی از مسائلی که بارها از سوی علمای بزرگ مورد تاکید قرار گرفته است، این است که علوم رایج در حوزههای علمیه با قرآن و سنت پیامبر و امامان فاصلهی زیادی دارد. نمونهی بارزی از این دیدگاه، سخن امام خمینی در کتاب «ولایت فقیه» است:
«براي اينكه كمي معلوم شود فرق ميان اسلام و آنچه به عنوان اسلام معرفي ميشود تا چه حد است، شما را توجه ميدهم به تفاوتي كه ميان قرآن و كتب حديث، با رسالههاي عمليه هست. قرآن و كتابهاي حديث كه منبع احكام و دستورات اسلام است، با رسالههاي عمليه كه توسط مجتهدين عصر و مراجع نوشته ميشود، از لحاظ جامعيت و اثري كه در زندگاني اجتماعي ميتواند داشته باشد، به كلي تفاوت دارد».
یکی از اصلیترین متون برای طلبهای که وارد حوزهی علمیه میشود، کتاب منطق مظفر است. در این کتاب این آموزه برای حوزویان درونی می گردد که «قرآن قطعیالسند اما ظنیالدلاله است»؛ یعنی گرچه سندیت قرآن مورد هیچ شبهه ای نیست، اما نمیتوان با اطمینان کامل به بحث و فحص در قرآن پرداخت (به سبب وجود محکم و متشابه؛ ناسخ و منسوخ؛ مفصل و مجمل و ...). در نتیجهی همین آموزهی راسخ است که از بین بیش از 6600 آیهی قرآن، تنها حدود 500 آیه تحت عنوان «آیاتالاحکام» گزینش میشوند و بدین ترتیب، مابقی قرآن در حوزه «سانسور» میگردد؛ چنانکه شهید مرتضی مطهری در کتاب آشنایی با علوم اسلامی (جلد سوم) این مساله را مورد تایید قرار میدهد:
«قرآن مجید اولین منبع احکام و مقررات اسلامی است. البته آیات قرآن منحصر به احکام و مقررات عملی نیست. در قرآن صدها گونه مساله طرح شده است. ولی قسمتی از آن که گفته شده در حدود 500 آیه از مجموعهی 6600 آیهی قرآن، یعنی در حدود یک سیزدهم قرآن به احکام اختصاص یافته است».
گفتمان فقهی و اصولی، گفتمان غالب در حوزهی علمیه قرآن است. در کلام پیشتازان حوزه، بارها این مساله مورد تایید قرار گرفته است که قرآن در حوزههای علمیه مهجور است؛ تا همین چند دهه پیش چنانکه علامه طباطبایی در المیزان تاکید میکند یک طلبه میتوانست وارد حوزهی علمیه شود و پس از چندین سال، متخصص در فقه و مجتهد جامعالشرایط گردد، بدون آنکه کلمهای در مورد تفسیر قرآن بیاموزد. در حال حاضر نیز که چند سالی است تفسیر قرآن به سرفصل دروس حوزوی افزوده شده است، به هیچ وجه از جانب مدرسان حوزه به عنوان یک درس جدی مورد توجه نیست (آنچنانکه برای مثال «اصول» مورد توجه و تاکید است) و اغلب مدرسان، خود طلبهها را مامور مطالعهی بخشی از تفاسیر (نظیر تفسیر نمونه) میکنند و سپس طلاب از آن بخش مورد آزمون قرار میگیرند!
بدین ترتیب نوع مواجههی حوزههای علمیه با قرآن، براستی شایستهی این قول پیامبر(ص) در قرآن است که «ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا». اکنون جای سوال است که بزرگان حوزههای علمیه در شرایطی که آموزههای حوزوی، خود این چنین از قرآن به دور افتادهاند و در عین حال این بزرگان خود را متولی دین و مسئول هدایت مردم میدانند و دانشگاهیان را به شرکورزی و غربزدگی متهم مینمایند، آیا شایسته نیست پیش از آنکه به فکر «اسلامی کردن دانشگاهها» باشند، فکری برای رفع مهجوریت قرآن در حوزههای علمیه کنند؟(1)
بینش التقاطی و حاكم شدن متون و متد غيراسلامي در حوزه
آقایان جوادی آملی و مصباح معتقدند متونی که در دانشگاهها تدریس میشود، غربی و سکولار هستند. اما ظاهراً این روحانیان گرامی فراموش کردهاند که در حوزههای علمیه نیز همین متون غربی با آب و رنگ اسلامی آموزش داده میشود. سنگبنای تفکر حوزوی، منطق ارسطویی است. شهید مطهری در کتاب منطق و فلسفه در این خصوص می گوید:
«يكي از علومي كه از جهان خارج وارد حوزة فرهنگ اسلامي شد و پذيرش عمومي يافت و حتي بهعنوان مقدمهاي بر علوم دين جزء علوم ديني قرار گرفت, علم منطق است. علم منطق از متون يوناني ترجمه شد. واضع و مدوّن اين علم ارسطاليس يوناني است. اين علم در ميان مسلمين نفوذ و گسترش فوقالعاده يافت. اضافاتي بر آن شد و به سرحد كمال رسيد.»
افزون بر منطق، کیست که نداند بخش گستردهای از مسائل کلامی و فلسفی که در قرون متقدم تمدن اسلامی وارد این حوزهی تمدنی شد و موجب به حاشیه راندن متد قرآنی گردید، از غرب اخذ شده است؟ مرحوم طالقانی در مقدمهی پرتوی از قرآن در این خصوص میگوید:
«هر اندازه مباحث قرائت و لغت و اعراب و مطالب كلامى و فلسفى در پيرامون آيات قرآن وسعت مييافت اذهان مسلمانان را از هدايت وسيع و عمومى قرآن محدودتر ميساخت. اين علوم و معارف مانند فانوسهاى كم نور و لرزان در بيابان تاريك طوفانى است كه اگر اندكى پيرامون نزديك را روشن دارد از پرتو پردامنه اختران فروزان محجوب ميدارد، پندارهايى كه از مغزهايى برميخاست، آن گاه از قرآن و عقل براى اثبات آنها دليل آورده ميشد، مانند مه متراكم و ممتدى گشت و آفاق قرآن را احاطه نموده مانع تابش مستقيم آيات قرآن بر نفوس گرديد»
در این نوشتار، قصد احتجاج بر سر اینکه آیا ورود متون منطقی و فلسفی یونان موجب باروری و رشد تمدن اسلامی شد یا به مثابهی زنجیرهایی سخت بر ذهنیت مسلمانان حاکم شده و آنها را از رشد و تعالی باز داشت را نداریم؛ این مساله نیز در جای خود شایستهی بحث است. اما سخن این است که اگر اخد متون درسی از غرب، به خودی خود یک ضدارزش و خلاف اسلام بوده و دانشگاه از این جهت شایستهی ملامت است، در این زمینه حوزههای علمیه بیش از هر نهاد دیگری پیشتاز بوده و بر اعتبار مطلق منطق ارسطویی (با وجود گذشت صدها سال از تدوین آن و وارد شدن صدها نقد و تبصره بر آن) تاکید دارند. در نتیجه سوال این است که اتهام التقاط و اخذ متون و متد درسی غربی، آیا پیش از دانشگاه، بر خود حوزههای علمیه وارد نیست؟ و اگر بنا باشد برای «اسلامی کردن»، متون غربی از تعلیمات و آموزشها حذف شوند، آیا نباید اولویت را به متون حوزوی داد؟
***
به نظر میرسد یا درک و دریافت کسانی که پیگیر بحث «اسلامی کردن دانشگاهها» هستند از وضعیت امروز دانشگاهها و همچنین از اسلام ذاتی، منطبق با واقع نیست، و یا اینکه این بزرگان از تبعات دیدگاهی که مطرح میکنند، آگاه نیستند. چه اگر به گفتهی این افراد، متون درسی دانشگاه به جهت آنکه ماخوذ از غرب است، غیراسلامی بوده و باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد، آنگاه بحث مشابهی در خصوص خود حوزههای علمیه مطرح است. در حالی که علم و اندیشه مالکیتبردار نبوده و نسبت دادن متون علمی به غرب و شرق اساساً مبتنی بر نگرش نادرستی است. این مسائل جای بحث فراوان دارد و امید است که با طرح اظهارات فوق از جانب برخی روحانیان و مسئولان حکومتی، پیش از آنکه اقدامات عملی بر مبنای تفکرات غلط و خام صورت پذیرد و نتایج ناخوشایندی حاصل گردد، زمینهای منطقی برای بررسی بحث «اسلامی کردن» فراهم گردد.
(1) البته این بدان معنا نیست که در حوزههای علمیه، به قرآن پرداخته نمیشود یا اینکه مراکز تخصصی نشریات و پژوهشهای قرآنی نداریم؛ بلکه دو مساله محل بحث است: یکی اینکه کسب درجهی اجتهاد در حوزههای علمیه هیچ نیاز ویژهای به شناخت کافی قرآن ندارد (کلیت قرآن نه صرفاً آیات الاحکام که اتفاقاً مجتهدان در آن تخصصی مثالزدنی دارند)؛ دیگر اینکه در اغلب تلاشهای پژوهشی که در مراکز قرآنپژوهی حوزه صورت میگیرد و البته قابل احترام و دارای اهمیت است، قرآن به عنوان یک متن مقدس پژوهشی مورد بررسی قرار میگیرد نه کتاب هدایت و راهنمای زندگی. پیرامون این دو نگرش نسبت به قرآن در مقالهای با عنوان «تفاوت دو نوع نگرش به قرآن: قرآن به مثابهی متن مقدس پژوهشی یا قرآن به عنوان راهنمای زندگی» در شمارهی یازدهم نشریهی دانشجویی سبزاندیشان به تفصیل بحث شده است.
|
|