تبليغاتX
صبح
 
صبح
 
 
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران
 

هادی دوست محمدی

 

ايرانيان باستان جشن هاي فراواني داشته اند که در مقاطع مختلف سال برگزار مي شده است.در ميان اين جشن ها جشن نوروز که اول فروردين هر سال برگزار مي شده و مي شود يکي از مهم ترين جشن هاي سالانه بوده و هست.به همراه اين جشن و قبل از آن يک سري مناسک خاصي انجام مي شده که با گذر سال ها همچنان حفظ شده است و هنوز هم انجام مي شود؛مثل چيدن سفره ي هفت سين يا خانه تکاني...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:44  توسط صبح  | 

هادی دوست محمدی

 

من حاشیه نشین هستم.

ولی معنی کلمة حاشیه نشین را نمی‌دانم.

از معلم پرسیدم:«حاشیه یعنی چه؟»...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:2  توسط صبح  | 

 هادی دوست محمدی

 

در دوران دبيرستان همکلاسي اي داشتم که رفتار و ظاهرش هميشه برايم عجيب مي نمود.زماني که همه ي بچه هاي کلاس با شلوار جين و پيراهن هاي رنگ وارنگِ اسپورت به مدرسه مي آمدند او هنوز همان شلوارهاي پارچه اي گل و گشادي را مي پوشيد که ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:28  توسط صبح  | 

هادی دوست محمدی

 

هميشه برايم سوال بود و هميشه تعجبم را برمي انگيخت.مگر آنها چه چيز خارق العاده اي داشتند که اين چنين مورد استقبال قرار مي گرفتند،برايشان چراغاني مي کردند،پرچم مي زدند و هورا مي کشيدند؟نه مثل رضا زاده قهرمان جهان شده بودند ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 12:46  توسط صبح  | 

هادی دوست محمدی

 

همه ي ما بارها وقتي سوار تاکسي شده ايم شاهد بحث هايي بوده ايم که به يکباره آغاز مي شوند از طرف يکي از سرنشينان يا راننده تاکسي و همين طور ادامه پيدا مي کنند تا جايي که يکي از طرفين بحث به مقصدش برسد و بحث متوقف شود،تازه اين موقع هم ممکن است بحث ها ادامه پيدا کند با حضور ديگران.خاتمه ي بحث ها هم(البته اگر خاتمه اي داشته باشد حرف هايمان!)معمولا مسائل سياسي است و مدح و لعن آنان که مسئول بدبختي هامان مي دانيمشان.از هر دري سخن گفته مي شود.همه انگار منتظرند تا کسي سر صحبت را باز کند،ناگهان مثل کساني که سال هاست حرف هايي ته دلمان انباشته شده و مجال بروز نيافته اند،شروع مي کنيم به صحبت از مشکلاتمان و به نوعي انگار مي خواهيم با اين کار طلب کنيم همدردي آنان را که کنارمان نشسته اند.از بيکاري و مشکل اشتغال گرفته تا تورم و گراني سرسام آور کالاها که داد همه را در آورده است،همه و همه در مجالي کوتاه به ميان مي آيند و براي حلشان راهکار پيشنهاد مي شود.در آخر اما همه چيز آوار مي شود سر آنکه همه ي بدبختي ها زير سر اوست : دولت.

وقتي پاي مشکلات پيش مي آيد همه دهان به انتقاد از دولت مي گشاييم و وقتي پاي خيري در ميان است همه به تحسين دولت مي پردازيم و هورا مي کشيم به افتخار اين دولتمردان مسئول که به فکر مردم و مشکلاتشان هستند و فاتحه اي هم نثار ارواح درگذشتگانشان مي کنيم.عشق و نفرتي توامان که در رفتارمان در مواجهه با دولت به چشم مي خورد؛عشق به هر آنچه که به رايگان در اختيارمان مي گذارد و نفرت ،که چرا بيشتر به فکرمان نيست .اين وسط چيزي که گم است معياري است که بتوان با آن توضيح داد اين بذل و بخشش ها را.معياري که بگويد چرا ازدولت انتظار داريم همه جا باشد و خدمات بدهد و در عين حال سرزنشش مي کنيم که چرا همه جا هست و با اقتدار خودش کارها را خراب مي کند؟نمي دانم به چه مي توان نسبت داد اين حس توهم ما را نسبت به وظايف دولت و انتظارات بيش از حد خودمان را نسبت به آن؟

در تعاملات اجتماعي مان هم دچار همين توهم هستيم انگار!هر چه خوبي ست به خودمان نسبت مي دهيم و بدي ها را به گردن ديگران مي اندازيم و انتظار داريم که بقيه هم بپذيرند که خطاکارند و سهل انگار.همين است که کار گروهي ناکام مي ماند بسياري از اوقات و دوستي ها به دشمني ها بدل مي شوند به آساني،به خاطر انتظارات نسنجيده و نا بجايي که داريم از هم.

يادم مي افتد به کودکي هايم.چهارشنبه آخر سال.وقتي مي خواستم از روي آتش بپرم طبق سنت ديرينه مادرم مي گفت:بگو زردي من از تو،سرخي تو از من. يادم است که بارها تمرين کردم تا بر عکس نگويمش.حالا که دارم اين مطلب را مي نويسم فکر ميکنم که انگارسابقه ي درازي دارد اينکه بدي ها را به جايي بيرون از خودمان نسبت مي دهيم و دوباره ياد حرف مادرم مي افتم."زردي من از تو،سرخي تو از من"...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط صبح  | 

هادی دوست محمدی

 

اين روزها – اگر اغراق نباشد- در تمام رسانه ها؛ چه مكتوبات ، چه ديداري و شنيداري و الكترونيكي و ...، راجع به پديده ي شوم و غيرقابل تحمل قاچاق فيلم مي شنويم. پديده اي كه براي پي بردن به دلايل اصلي آن، بايد بحث ها و مطالعات فراوان روانشناسانه و جامعه شناسانه و ... داشت. اما چرا اين بحث محدود به فيلم شده است؟ دليلش پخش زيرزميني فيلم سنتوري يا هزاران فيلم ديگر است؟ قاچاق محصولات فرهنگي عنوان بهتري نيست تا قاچاق فيلم؟ شايد دردناك تر از آن قاچاق موسيقي هايي است كه به طور آشكار و علني هر روز اتفاق مي افتد و ما چه ساده از كنارشان مي گذريم. چون گوش هايمان به اندازه چشمانمان قوي نيست. كه اگر بود آن وقت پي مي برديم  وقتي آهنگسازي موسيقي ساخته ي خود را مي شنود بي آنكه حتي نامي خشك از او بر زبان بيايد، دچار چه حالتي مي شود. متاسفانه اين اتفاق به طور معمول و عادي در همه جا اتفاق مي افتد بي آنكه كسي به دادخواهي برخيزد و يا قانوني جديد براي آن صادر شود. اما هنوز بعد از يك ماه از عرضه فيلم سنتوري از گوشه و كنار مي شنويم كه چرا و چگونه و ... .

پديده ي قاچاق يك امر طبيعي است. درست مانند اين است كه در مقابل سيل جاري، سيل بندي قرار  دهند. مسلما سيل متوقف نمي شود و از گوشه و كنار و پهلوها راه خود را مي جويد. در مورد فرهنگ هم اين امر صادق است. وقتي مجراهاي قانوني عرضه فرهنگ بسته شود، ناخودآگاه راه هاي ميان بر گزينش خواهند شد. برخي امور اجتماعي ناگزيرند و پايد بدون راه چاره. چنانكه امروزه مي بينيم تنها تمهيدي كه براي اين امر در مورد فيلم ها انديشيده شده است، تحريك وجدان و حس انسان دوستي افراد است كه كپي محصولات فرهنگي دزدي است و با كپي اين محصول شما هم در رده قاچاق چيان قرار خواهيد گرفت و ... . اما اين امر تا چه حد بازدارنده است؟ اين پيام تا چه ميزاني موجب مي شود منِ نوعي به راحتي فيلم مورد علاقه ام را به جاي آنكه 2000 تومان خريداري كنم؛ با 120 توماني كه بابت خريد سي دي خام پرداخت كرده ام، در اختيار نداشته باشم؟ بي شك عامل اقتصادی نيز يكي از عوامل بروز چنين پديده هايي است و بسياري عوامل ديگر كه پي بردن به آنها تنها نياز به چند لحظه تفكر دارد.

شايد بهتر است گاهي وقت ها فقط سكوت كنيم و در سكوت فكر... .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 16:47  توسط صبح  | 
 
  بالا