|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
سپيده اميرکافي
اسلامي کردن دانشگاه، پروژه اي است که بعد از رييس جمهورشدن احمدي نژاد در ايران دوباره کليد خورد. بحثي که مدتهاست از سوي روحانيون و وزير علوم به شدت مطرح مي شود. پروژه اي که شايد هيچ کدام از ما تا به امروز آن را جدي نگرفته باشيم و در کمال بي توجهي از کنار آن گذشته باشيم و آن را مثل بقيه مسائل، عادي و قابل پذيرش فرض کرده باشيم. پروژه اي که گاهي اوقات خود ما آن را توهم و ساخته ذهن خوانده ايم، اما به نظرم ديگر اين مساله نه توهم و نه ساخته ذهن، بلکه مساله اي است که در عالم واقع در حال اجرا شدن است و متاسفانه همراهي تعدادي از اساتيد دانشکده را نيز با خود دارد...
مريم رحماني
اين روزهاي آخر، حيات دانشکدهاي ميرود که تمام شود . تابستان ميآيد. تابستانهاي دانشکده هيچ ديدن ندارد. دانشکده ميشود يک مشت در و ديوار و پنجره بدون پوستر ، بدون عکس، بدون اطلاعيه، بدون آدميزاد اصلا! نه خبري ميشود و نه برنامهاي برگزار ميشود و نه هيچ. همين روزها خوب است که همه ميدوند. همه يک کاري دارند براي انجام دادن. اين روزها اعضاي تشکلها در پي حساب و کتاب هستند و برگزاري انتخابات دورهي بعد.
در اين ميان اما يک چيزهايي سخت علامت سوال است و مبهم. درو ديوارها را که نگاه کني پر است از فراخوان تشکلها و به طور اخص انجمنهاي علمي براي کانديداتوري و حضور در شوراي مرکزي.
در اطلاعيهها آمده که در ساعات فلان و فلان به دفتر انجمنهاي علمي مراجعه کنيد؛ اما اگر از هر يک از اعضاي شوراي مرکزي انجمنها که بپرسيد متوجه خواهيد شد که هيچ ثبت نامي (البته به غير از اعضاي فعلي انجمن که براي سال بعد هم مجددا کانديدا شدهاند) نداشتهاند...
بعضي وقتها فکر مي کنم که هر چه بر سرمان بيايد حقمان است. اصلا احمدي نژاد براي ما کم است. بايد بدتر از اين به سرمان مي آمد. اصلا چرا بدتر؟ خيلي هم خوب است. در و تخته به هم جور شده اند. ملتي که ما باشيم، رييس جمهورمان هم مي شود احمدي نژاد. با هم همزيستي خوبي داريم و از هم راضي هستيم. هرکدام دلمان خوش است به بودن آن ديگري.
يک وقتي دري به تخته اي خورد و ۲۰۰۰۰۰۰۰ راي روي هم ريخته شد تا نام خاتمي از صندوقها بيرون بيايد. يادت هست؟ اولش باورمان نمي شد. اساسا فکر نمي کرديم که بشود. قرار اين بود که کسي ديگر رييس جمهور باشد. حالا يا قرار بود يا انتظار، هرچه که بود باورمان نمي شد رييس جمهورمان بشود خاتمي. آخوند شيک پوشي که لبخند مي زد. بعد يکي گفت حماسه بود، همه جوگير شديم و گفتيم ما حماسه خلق کرديم، ما حماسه سازيم، ما پدر هرچه استبداد و خودرايي را دراورديم. يکي گفت مردم مطالبات جديد دارند، همه جوگير شديم و گفتيم ما مطالبات جديد داريم، ما خواستار پياده شدن موبه موي قانون هستيم، ما آرمانهاي مترقي و مدرن داريم، ما مي خواهيم آزادي طلبي را تا حد اعلاي آن پيش ببريم. يکي گفت دوم خرداد پيام دارد، همه جوگير شديم و گفتيم البته که ما پيام داريم، پيام ما اين بود که...
زهرا مينائي
بعضي اساتيد به دانشجويان دانش ياد مي دهند. بعضي اساتيد ياد نمي دهند. اينکه ياد نمي دهند يعني اگر يک روز هم سر کلاس هاشان نروي و کتابشان را بخواني يا کتاب مربوطه يا جزوه را، چيزي از دست نداده اي. آنهايي که ياد مي دهند، مي شوند کساني که اگر يک جلسه سر کلاسشان نروي واقعا احساس خسران کني. ما به گروه دوم در اين يادداشت کاري نداريم و بعد از اين اگر اسمي از اساتيد برود مربوط به گروه اول است. گروه اول را مي شود به دو دسته تقسيم کرد. اساتيدي که چون خيلي با سواد اند به آدم دانش ياد مي دهند؛ و اساتيدي که با روش خوبشان آدم را کمي با سواد مي کنند. از طرفي مي توانيم دانشجويان ليسانس را هم به دو دسته ي اول و بدنه تقسيم کنيم...
نرگس صميمي
1. دوستي که چندي پيش به مشهد سفر کرده بود، به شوخي مي گفت در آيندهي نزديک به محض پياده شدن از پلههاي هواپيما در فرودگان مشهد، فرشي مقابل شما پهن است و خدّام حرم امام رضا از شما دعوت ميکنند کفشهاي خود را درآوريد؛ چرا که پا به حرم امام نهادهايد! اين بيان، گرچه طنزآميز است، اما به واقع با گسترش روز به روز حرم امام رضا در مشهد اين سوال در ذهن پديد ميآيد که اين ساخت و ساز تا کجا ادامه خواهد يافت؟
2. دو روز پيش در خبرها خوانديم: «معاون اداري - مالي دانشگاه تهران از اختصاص يک و نيم ميليارد تومان بودجه از سوي نهاد رياست جمهوري جهت ساخت مسجد کوي دانشگاه تهران خبر داد...
محمد جلالي
پرسپوليس، سپاهان را برد تا هوادارانش را که يک فصل به دنبال اين تيم و پا به پاي آن آمده بودند، خرسند سازد. پرسپوليس برنده يک فصل مبارزه فوتبالي تمام عيار شد. مبارزه اي که همه با هم رودررو مي شوند و از پس اين رويارويي ها آنکه امتياز بيشتري اندوخته باشد، پيروز نهايي است و البته آنانکه کمترين اندوخته را دارند، حذف شدگان.
رقابت بر سر قهرماني ليگ فوتبال رقابتي تمام عيار است. رقابتي که در درون زمين به لحاظ فني و در بيرون آن به لحاظ مديريتي تداوم مي يابد...
چندين سال از پيروزي انقلاب اسلامي ميگذرد. در طول اين 30 سال چندين نفر به مسند رياست جمهوري تکيه زدهاند تا نوبت به محمود احمدينژاد برسد.
روساي جمهور قبلي جملگي با راي مردم به اين سمت ميرسيدند و خود را عضوي از اين نظام دانسته و در چارچوب آن به فعاليت ميپرداختند اما به نظر ميرسد در سه سال اخير و با روي کار آمدن احمدينژاد چرخشي در رفتارهاي رييس جمهور پيش آمده که متفاوت از روساي جمهور پيشين است. چرخشي که به نظر ميرسد، تمايل دارد احمدينژاد را در يکهتازيهايش ياري داده و او را به شخص اول مملکت بدل سازد...
سپیده امیرکافی
امروز تریبون آزادی از سوی انجمن اسلامی با محوریت نقد عملکرد رییس دانشکده و معلونینش و همچنین طرح مطالبات از هیات رییسه آینده برگزار می شود. در طول سه سال ریاست دکتر جمشیدیها و دوران فعالیت هیات رئیسه فعلی، به ندرت چه از طرف شورای صنفی و جه از سوی انجمن اسلامی و سایر تشکلها فرصتی پیش آمده و برنامه ای برگزار شده تا...
محسن جعفري مقدم
تضادهاي موجود در زندگي انسان ها کم نيستند. آنجا که ميان منافع دو گروه تضاد مي افتد سرآغازي است که مي تواند به هر سو سوق پيدا کند. گاهي اوقات آدم ها توان دفاع از حقوق خود را ندارند و مجبورند عقب نشيني کنند...
احمد طالبي
هفته گذشته شاهد اتفاقاتي بديع از سوي جناح حاکم بر عليه دو روحاني تاثيرگذار جريان اصلاح طلب بوديم که نشان از جدي بودن نگراني هاي اين جريان براي از دست رفتن قدرتش دارد. شگفت اينکه آتش بيار هر دو معرکه روزنامه کيهان است و اين روزنامه است که با حاشيه امنيت بالا مي تواند اينچنين بي محابا هر کسي را هتک کرده و مورد طعن و توهين قرار دهد...
محمد جلالي
1. هفتهي گذشته روحا... حسينيان که در دانشگاه پليتکنيک حضور يافته بود، بار ديگر مدعي شد قتلهاي زنجيرهاي توسط جريان دوم خرداد صورت گرفته و به جريان راست نسبت داده شده است تا بدين طريق تصفيههايي نظير اجبار دري نجفآبادي به استعفا در وزارت اطلاعات صورت پذيرد...
محمد جلالي
1. يک نظام براي آنکه بتواند ثبات خود را تضمين نموده و در برابر جنبشها و شورشهاي دروني و فشارهاي بيروني مقاوم و ضربهناپذير گردد، نياز به يک طبقهي حامل دارد. اين طبقهي حامل، از گروههاي منفعتي تشکيل ميشود که بر ساختارهاي اصلي سياسي و اقتصادي کشور تسلط و اشراف دارند و...
مصطفي احمدي
مساله اصلي دانشکده، در يکي دو هفته گذشته انتخاب رييس بود.
اين که چه کسي رييس بشود و چه کسي نشود، بسياري را در دانشکده علوم اجتماعي رودرروي يکديگر قرار داد. به اينکه در بين اساتيد چه کساني در مقابل هم قرار گرفتند و چه کردند و چه شد، کاري ندارم. نگاهم به فضاي دانشجويي است...
سه شنبه هفته گذشته، حکم ابقاي دکتر جمشيديها در سمت رياست دانشکده از سوي فرهاد رهبر به وي ابلاغ شد و دکتر جمشيديها بر اين اساس سه سال ديگر نيز بر صندلي رياست تکيه خواهد زد. حال با مشخص شدن رئيس دانشکده، لازم است نگاهي به چند هفته ي اخير بيندازيم و...
سيد محمد باقر ثامني راد
در ايام تعطيلات نوروز، کتاب "راهي به رهايي" را تورّق مي کردم. ديدم دست بر قضا استاد ملکيان پيرامون "اسلامي کردن دانشگاه ها" سخن رانده اند. علاوه بر آشنايي با نظرگاه ايشان –که الحق نگرشي دقيق و ژرف بود- ذهنم به سمت ديگري رفت. اسلامي شدن يا اسلامي کردن؟...
محسن جعفری مقدم
آري. علوم اجتماعي روزهاي تلخي را پشت سر مي گذارد. فضاي دانشکده به آرامي گذشته نيست. بازار بيانيه و مصاحبه و نشريه داغ است. انگار خواب آرام عده اي را آشفته کرده باشي. مي توانست خيلي بي سرو صدا تر از اين باشد...
انجمن اسلامي امسال در وضعيتي آمد که هنوز بحث بر سر بودن و نبودنش داغ بود. مدتها از وضعيت تعليقش مي گذشت و دانشجوها تقريبا به اتاق بزرگ و خالي طبقه اول که ديگر تنها اسم پاتوق مطبوعات را به يدک مي کشيد عادت کرده بودند...
محسن جعفری مقدم
رییس دانشکده انتصابی توهین به اساتید و دانشجویان است. اما دکتر جمشیدیها انتصابی نبود. سالهاست که رییس دانشکده علوم اجتماعی با انتخاب اعضای هیات علمی برگزیده می شود...
سه سال است که احمدي نژاد بر مسند رياست جمهوري نشسته است. در اين سه سال رييس جمهور ايران مبدع شيوه هاي نوين متعددي در مديريت کشور بوده و دست به اقداماتي زده است که پيش از وي کسي تجربه نکرده بود...
نسیم سرابندی
شاید یک قرن پیش که مادربزرگ هاي ما با مشکلات و مصائب بسیار دست به تأسیس مدارس دخترانه در شهرهای ایران می زدند و هر توهین و آزاری را به جان می خریدند، نمی توانستند تصور کنند...
سید محمد باقر ثامنی راد
"تغییرات در کابینه در راستای نوآوری صورت میگیرد"... "نوآوری در روشها امری کاملا ضروری و حتی دیر شده است و نباید محافظهکاری و تنبلی را با عقلانیت اشتباه گرفت."
برگرفته از وبلاگ شخصی آقای رئیس جمهور
***
احمدی نژاد راست میگوید...
محسن جعفری مقدم
1. کاندیداتوری مجلس هشتم نام چهار جامعه شناس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران را به خود دید. دکتر غلامعباس توسلی، دکتر تقی آزاد ارمکی، دکتر حمید رضا جلایی پور و دکتر سعید معید فر چهار اسمی که نوید دهنده تمایل ورود جامعه شناسان به حوزه قدرت سیاسی بود. اما چرخ سیاست بر مدار مدارا و تسامح نگشت و خیلی مهرورزانه تر از آنچه انتظارش را داشتیم با اساتید برخورد شد. دکتر توسلی و دکتر جلایی پور همانند دوره های قبل و احتمالا به دلیل عضویت در احزاب غیرقانونی و داشتن سوء سابقه و پرونده های قضائی صلاحیت ورود به خانه ملت را نیافتند. نمی دانم بندهای 1 و 3 هم شامل حالشان شد یا نه. اما تفاوتی نمی کند. چرا که دکتر آزاد طعم رد صلاحیت به اتهام عدم التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه را چشید تا ثابت شود که تیغ تیز حذف نیازی به پرونده و دادگاه و محکمه ندارد. تشخیص و استنباط فضلای با تقوا کافی است. از این چهار نفر اما دکتر معیدفر اسلامش نقصی نداشت و یا حداقل نقص دردسر سازی نداشت و توانست مانع اول را پشت سر بگذارد تا بخت آن را داشته باشد که وارد مجلس شورای اسلامی شود. اما این اتفاق نیز هرگز نیفتاد و او جایگاهی بهتر از شصت و چهارم تهران را به دست نیاورد.
نمی دانم اگر بقیه اساتید هم ثبت نام می کردند سرنوشتشان چه می شد. اما اگر با قدری تساهل این نمونه گیری را تعمیم دهیم اوضاع و احوال جالب می شود. از دید ناظران، حدود 75 درصد اساتیدمان دارای سوء سابقه هستند و صلاحیت نمایندگی را ندارند و احتمالا چیزی بیش از این 75 درصد هم به اسلام و نظام اسلامی و متعلقات آن وفاداری و پایبندی عملی ندارند.
2. سوال اینجاست که توجیه عقلانی این رفتار حاکمیت چیست؟ مگر اساتید جدای از این نظام هستند که اینگونه و به این دلایل قلع و قمع می شوند؟ نظامی که بیش از هفتاد درصد اساتیدش و جمع کثیری از وزیر و وکیل و مدیرش مسلمان نیستند کجایش اسلامی است؟ با این حساب مگر می توانید از انقلاب اسلامی و سه دهه نظام اسلامی سخن بگویید. قدری تأمل و تفکر هم بد نیست. اگر اینان ملتزم به اسلام و انقلاب نیستند در این نظام چه می کنند؟ نکند خودتان هم باورتان شده که ایران آزادترین جای دنیاست!
به راستی در پس ابرهای سیاه قدرت چه می گذرد که اینقدر از ورود نامحرمان برآشفته اید و به بهایی گزاف کنارشان می زنید؟ سهم الارثتان از نظام و انقلاب چقدر است که به هیچ روی حاضر به از دست دادن ذره ای از آن نیستید؟
شما که ابایی از متهم کردن و تخریب دیگران ندارید، جامعه شناسی هم که اساسا غربی است و اسلامتان محتاج این چیزها نیست، چطور است همه این اساتید را اخراج کنید و به جایشان از فضلای حوزه و سازمان تبلیغات بهره بگیرید. اصلا چطور است هر کسی که خواب آرامتان را آشفته می کند و قصد نافرمانی مدنی غیر مدنی دارد به سرزمین دیگری تبعید کنید تا خاطرتان آسوده باشد. یا اینکه هر کسی هر جا و به هر نحوی خیال بد در موردتان کرد سریعا برخورد کنید تا مبادا خطری متوجه دین و دنیایتان گردد...
راه های بهتری هم هست. البته اگر کمی خردمندانه تر عمل کنید و اینگونه تیشه به ریشه خود و این مملکت نزنید. بحران ها همیشه به این سادگی قابل پشت سر گذاشتن نیستند. فرسایش اجتماعی و عدم گردش نخبگان لاجرم فرسودگی نظام سیاسی اجتماعی را به دنبال خواهد داشت. بیندیشید پیش از آنکه به لبه پرتگاه برسیم.
سال ۷۶ که خاتمي با شعار قانونگرايي و تاکيد بر رفتارهاي اصلاح طلبانه پيروز انتخابات شد، عده اي نويد مي دادند که آرمانهاي مشروطه به بار نشسته است و بشارت مي دادند که جنبش اصلاح طلبي مردم ايران راهي متفاوت از مشروطه را خواهد رفت و مانند سلف خود زمينگير نخواهد شد. دلايل متعددي نيز بر اين امر آورده مي شد.
نخست آنکه جامعه ما به خلاف يکصد سال پيش، جامعه اي باسواد است و جامعه باسواد با درک بهتر و توانايي بالاتر، از آرمانهاي مترقي اصلاح طلبي دفاع خواهد کرد.
دوم آنکه در قياس با زمان مشروطه، امروز عمده مردم ما نه روستايي و نه کوچ نشين که شهري هستند و تجربه نشان مي دهد که گسترش شهرها لاجرم به بسط مدرنيته و دموکراسي مي انجامد.
و سومين دليل هم اشاره به تغيير بافت اقتصادي جامعه ايران و شکل گيري طبقه متوسط داشت. تجربه اروپا نشان مي داد که گسترش اين طبقه نيرودهنده حاملان آرمانهاي دموکراتيک و اصلاح طلبانه باشد.
انتظار اين بود که طبقه متوسط و باسواد شهري که در شهرهاي بزرگ شکل گرفته است، اصلي ترين مدافع جريان اصلاح طلبي و آرمانهاي آن باشد و مانع از زمينگير شدن اين جنبش بشود اما در عمل اتفاق ديگري افتاد. به فاصله چند سال ورق برگشت و اصلاح طلبان در کارزار سياست ايران بي ياور ماندند.
به نظرم آنچه در انتخابات هاي اخير رخ داده است، بطلان انگاره هاي اصلاح طلبان را نشان مي دهد اما مشکل اينجاست که اين انگاره ها در ذهن اصلاح طلبان، ابطال ناپذير بوده و هربار که در آزموني ناکام مي شوند باز بر جاي خود مي مانند.
با انگاره هاي پيش گفته قاعدتا بايد انتظار داشت که اصلاح طلبان بيشترين پايگاه را در شهرهاي بزرگ و مناطق توسعه يافته داشته باشند، اما نتايج انتخاباتهاي اخير چيزي غير از اين را نشان مي دهد.
در شوراي دوم، اصلاح طلبان تقريبا در تمام شهرهاي بزرگ بازنده شدند، اما به سبب موفقيت نسبي در شهرهاي کوچک، از وزن قابل قبولي در شوراي استانها برخوردار بودند.
در رياست جمهوري نهم که با جانشيني احمدي نژاد به جاي خاتمي، ضربه سختي به اصلاح طلبان وارد شد، به خلاف تبليغات رايج که احمدي نژاد را رييس جمهور محرومان معرفي مي کند، وي بالاترين راي خود در دور اول را از استانهاي تهران، اصفهان، قم، سمنان و يزد کسب کرد که جملگي در زمره استانهاي توسعه يافته کشور هستند و تنها استان محرومي که راي بالايي به وي داد خراسان جنوبي بود. در مقابل مصطفي معين و مهدي کروبي(کانديداهاي اصلاح طلبان) بيشترين راي خود را در سيستان و بلوچستان و استانهاي جنوبي و غربي کشور کسب کردند که دقيقا محرومترين مناطق کشور هستند.
انتخابات اخير مجلس هم گرچه به سبب تنگناهاي موجود چندان قابل استناد نيست، با اين حال اصلاح طلبان در اغلب مراکز استانها مغلوب شدند و در تهران هم يک شکست کامل را تجربه کردند. اما در شهرهاي کوچکتر با توفيق نسبي مواجه شده و توانستند بخش قابل توجهي از نامزدهايشان را روانه مجلس سازند.
از دو حال خارج نيست. يا تئوريهاي ترجمه اي اصلاح طلبان در ايران جواب نمي دهد و يا اينکه جامعه ايران با فرصت راي خود به عنوان يک مساله جدي مواجه نمي شود و تنها از سر تفنن و باري به هرجهت به سمتي متمايل مي شود.
در واقع اصلاح طلبان با اصرار بر عرضه کردن کانديداهاي اصلي شان که اغلب شهرستاني هم هستند، در شهرهاي بزرگ و خصوصا تهران و در حاليکه در بسياري از حوزه هاي انتخاباتي دور از مرکز فاقد کانديدا بودند، عملا شانس خود را براي وارد کردن اندک کانديداهاي باقي مانده شان به مجلس کاهش دادند.
به نظرم مي رسد که اصلاح طلبان، حداقل در کوتاه مدت بايد زمينه سرمايه گذاريشان را تغيير داده و از شهرهاي بزرگ به سمت مناطق کوچک، محروم و کمتر توسعه يافته متمايل شوند.
محمد جلالی
به بهانهی دیدارهای سهگانهی هوشنگ امیراحمدی با احمدینژاد
1. سفر هوشنگ امیراحمدی در بحبوحهی انتخابات به ایران و دیدارهای وی با برخی مقامات ردهبالا گرچه در شرایط انتخاباتی تحتالشعاع قرار گرفته و از کانون توجهات دور ماند(1) اما طرح این موضوع در روزهای اخیر در نهایت شریعتمداری و الهام را وادار به اعلام موضع در این خصوص کرد. گرچه سخنگوی دولت روز گذشته هرگونه دیدار امیراحمدی با احمدینژاد را تکذیب کرده است، ولی حتماً منطقی نیست که بپذیریم هوشنگ امیراحمدی پس از ده سال محرومیت از ورود به ایران، به یکباره و درست در زمان حکمرانی دولت مهرورزی، برای استفاده از آب و هوای مطبوع تهران ساکن هتل استقلال شده است!(2) فارغ از اینکه آیا واقعاً مطابق گفتهی امیراحمدی، وی سه دیدار شخصی با رئیسجمهور احمدینژاد داشته یا نه، در این نوشتار قصد داریم به بحثی کوتاه پیرامون مذاکرات یک سال و اندی اخیر دولت احمدینژاد با آمریکا بپردازیم.
2. آیا مذاکره با آمریکا فینفسه امری مذموم است؟ سوال، سول به جایی نیست؛ نامها نباید مبنای مذاکرهی یک کشور با دیگران باشد. آنچه عنصر تعیینکننده برای مذاکره با هر کشور، گروه یا جریانی است، منافع و آرمانهای ملی است. جنگ، صلح، مذاکره یا هر تعامل دیگری با سایر کشورها باید بر مبنای همین عناصر صورت پذیرد. چه بسا منافع و آرمانهای ملی، جنگ با یک همپیمان استراتژیک سابق را ضروری سازد؛ و چه بسا همین منافع و آرمانها مذاکره با کشوری که سطح روابط با آن خصومتآمیز است را ضروری سازد؛ در غیر این صورت، تغییر یکشبه در سیاست نظامی ایران در قبال عراق و پذیرش قطعنامهی 598 از جانب امام خمینی را چگونه میتوان توجیه کرد؟ بنابراین اگر به نقد رویکرد دولت در خصوص مذاکره با آمریکا میپردازیم، نفس مذاکره را زیر سوال نبردهایم.
3. مرحوم مصدق هنگامی که علاء را برای مذاکره با انگلیسیها به جنوب میفرستاد، تاکید داشت که برای عزیمت، از قطار سلطنتی استفاده شود. علت اصرار وی این بود که قصد داشت به انگلیسیها بفهماند در مسالهی ملی شدن صنعت نفت، تمامی جریانهای سیاسی کشور (حتی دربار) از اقدام دولت پشتیبانی میکنند.(3) این امر قدرت مانور دولت را در مذاکرات بیشتر میکرد. این در حالی است که هیچکس (حتی نمایندگان مجلس) از محتوای مذاکرات دولت با آمریکا اطلاعی ندارد و مشخص نیست چه توافقاتی در چه سطحی صورت میپذیرد. مذاکره با طرفی که داعیهی رهبری جهانی را دارد، آیا جز با حمایت و پشتیبانی نیروهای سیاسی کشور و مردم امکانپذیر است؟ دولت آقای احمدینژاد در برقراری ارتباط با آمریکا چندان شتابزده و ناپخته عمل کرده که حتی اعتراض اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس را نیز برانگیخته است. اگر تلاشی برای جلب حمایت مردم و جریانهای سیاسی برای انجام مذاکره و محتوای آن صورت نمیگیرد، حداقل آیا این حق ملت و نمایندگانش نیست که از آنچه در مذاکرات دولت با آمریکا میگذرد مطلع باشند؟
4. از شواهد امر چنین برمیآید که در طول مذاکرات یک سال گذشتهی ایران با آمریکا بر سر مسائل امنیتی در عراق، که به کاهش محسوس میزان تلفات و درگیریها در عراق انجامیده است، تیم مذاکرهکننده بر سر برخی نیروهای عراقی با آمریکا معامله کرده است. این مساله با مقایسهی اظهارات اخیر مقتدی صدر ـ روحانی جوان عراقی و هدایتکنندهی سپاه المهدی ـ با مواضع قبلی وی روشن میشود. مقتدی صدر اخیراً در یک اظهارنظر گفته است که در سفرش به تهران به آقای خامنهای «نصیحت کرده» که ایران باید از اعمال نفوذ در عراق دست بردارد؛ اظهارنظری که واکنشهای رسانههای نزدیک به راستگرایان را در پی داشت و طی آن مقتدی صدر را به گستاخی متهم نمودند. در حالی که دیدارهای گذشتهی مقتدی صدر با مقامات ایران هیچگاه با اظهارنظر اینچنینی از سوی وی همراه نبوده است و تنها پس از درگیریهای اخیر بصره و شهرک صدر بغداد (بین نیروهای سپاه المهدی و نیروهای دولت عراق، سپاه بدر و نیروهای آمریکایی) بود که مقتدی صدر به چنین موضعگیری صریحی در خصوص نفوذ ایران در عراق پرداخت.(4) از این رو به نظر میرسد در طول یک سال گذشته نوع مراودات ایران و آمریکا به سطح قابل توجهی نسبت به گذشته رسیده و این بیم به قوت وجود دارد که تداوم مذاکرات غیرعلنی و غیرشفاف با آمریکا به دادن امتیازهایی از جانب ایران بینجامد که هم خلاف منافع ملی ایران است و هم به تضعیف جنبشهای مقاومت منطقهای (مانند جریان مقتدی صدر، حزبا... لبنان، حماس و ...) خواهد انجامید.
5. سوال از دوستان بسیجی و حامیان دانشجویی رئیسجمهور احمدینژاد: چه تبیینی از نوع مذاکرات دولت با آمریکا دارید؟ آیا میپذیرید که گزارش شانزده سازمان اطلاعاتی و امنیتی آمریکا در خصوص پایان دادن به برنامهی هستهای نظامی ایران بدون هرگونه توافق پیشین با ایران بوده است؟ دیدار هوشنگ امیراحمدی با احمدینژاد را چگونه توجیه میکنید؟
(1) و این یکی از آسیبهای بزرگ انتخابات در ایران است که از چند ماه مانده به انتخابات به سبب شکلگیری فضای انتخاباتی و عطف توجه گروهها و احزاب به مسالهی انتخابات، فرصت برای انجام بسیاری از اقدامات که در شرایط عادی ممکن است به رسوایی بزرگی بینجامد فراهم میشود.
(2) فراموش نکنیم که موضوع معاملهتسلیحاتی با آمریکا در قضیهی مکفارلین نیز ابتدا با تکذیب محکم مقامات همراه بود!
(3) گرچه در همین مساله نیز، دوست ظاهربین، یا دشمن زیرک غرضورز، این مساله را به پای وابستگی مصدق به دربار میگذارد!
(4) گرچه برخی تحلیلگران معتقدند مقتدی صدر یک روحانی ملیگرای عراقی است که رهبری یک جریان مقاومت شیعی در برابر اشغالگری را بر عهده گرفته (به عنوان تنها جریان شیعی که از ابتدا با اشغال عراق مخالفت کرده است) و چه در گذشته و چه اکنون با حاکمیت ایران معاملهای جز در راستای منافع عراق نداشته است؛ اما در هر صورت تغییر مواضع مقتدی صدر پس از درگیریهای سنگین اخیر (یا حداقل صراحت بیشتر در گفتارش در خصوص دخالت ایران در عراق) امری انکارنشدنی است که با دیدگاه این صاحبنظران همخوانی ندارد.
فرزانه جلالی
درست پس از آخرين لحظه هاي سال گذشته و در حالي كه ديگر زمستان رمقي نداشت تا خود را بر اين دگرگوني طبيعت تحميل كند، درخت ها و گياهان جوانه زده بودند و شكوفه هايشان به زندگي لبخند مي زد سال 87 از لابه لاي تراكم كارهاي عقب مانده، ترقه هاي چهارشنبه سوري و همراه با حضور پر شكوه ملت در انتخابات مجلس هشتم خود را نمايان ساخت و آغاز شد، به همين سادگي...
و اما ساده تر از آمدن بهاراينكه، حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به مناسبت آغاز سال 1387، امسال را سال " نوآوري و شكوفايي " ناميدند و از مسئولان خواستند تا با تلاش، فعاليت هاي انجام شده در سال گذشته را به شكوفايي برسانند. همچنين تصريح كردند كه با كارهاي نو و ابتكاري و راه هاي ميانبر، كام مردم را از ثمره ي اين تلاشها شيرين كنند.
ايشان با اشاره به آغاز فعاليت مجلسي تازه نفس در سال جاري تا كيد كردند: ما نمي توانيم آرام ومعمولي حركت كنيم، بلكه بايد با تلاشي مضاعف، جدي تر و با نهايت شتاب اما حساب شده، منظم ومنضبط به جلو برويم.
رهبر انقلاب اسلامي كارهاي باارزش مسئولان اعم از دولت، مجلس و بخش هاي گوناگون و همچنين كارهاي بزرگ آحاد ملت بويژه فعاليت هاي علمي مجموعه هاي دانشجويي را از نقاط مثبت در سال 86 برشمردند و افزودند: در كنار اين پيشرفت ها، ضايعات، فقدان ها و ناكامي هايي هم وجود داشت كه آخرين آن حادثه تاسف بار فقدان عزيزان دانشجو در يك سانحه دلخراش بود اما به هر حال زندگي آميخته از شادي ها و غم ها، شيريني ها و تلخي هاست و مهم اينست كه يك ملت بتواند در ميانه اين حوادث گوناگون هدف خود را در نظر داشته باشد و به سوي هدف گام هاي بلند بردارد و اظهار اميدواري كردند ملت سرافراز ايران، سال جديد را با بهره گيري از نوآوري ها و شكوفايي ها، به بهترين وجه با عزت، موفقيت، كاميابي، شادابي و با توان بيشتر به پايان برساند.
واژه ها مقدسند چون پل ارتباطي انسان ها را براي تعامل با يكديگرند و به مدد همين واژه هاست كه انديشه هاي ناب پيدا مي شود و نبود آنها عالم ما انسانها را به گورستاني خاموش تبديل مي كرد.
نو شدن و نوآوري و نو ماندن مقوله هايي هستند كه چنانچه از جامعه اي رخت بربندد موجب فرسايش و كهنگي آن اجتماع مي شود و اگر روح آن در پيكر جامعه اي بدمد نشاط را به ارمغان مي آورد و به آن جامعه مانايي مي بخشد و اين همان رسالت طبيعت نيز هست كه هر ساله با آمدن بهار رويش مي يابد.
نوآوري و شكوفايي دو همزاد هستند كه يكي بدون ديگري معنايي ندارد. نوآوري بدون شكوفايي همانا سرقت اين عنوان است و شكوفايي منهاي نوآوري سرابي بيش نيست.
امسال را مقام معظم رهبري در ذيل اين دو واژه نام نهاده اند؛ تا زمينه براي زدودن قلمرو فرهنگ از عصبيت ها آماده شود، تا تعامل جايگزين خود رايي شود، تا رخت نو بر تن تمام عرصه ها برود و در نهايت از بركات آن هر روزمان نوروز باشد.
اما نمي شود جلو آدم ها ايستاد، آن ها را در محيط بسته محبوس كرد، هماي تفكر را در قفس اسير كرد و تمناي نوآوري هم داشت! جامعه اي كه آحاد آن از تعصب كور خود را رها نسازد هرگز نو نمي شود.
نو آوري پيامد بيداري از خواب سنگين زمستاني است. بايد بيدار شد تا نو و شكوفا شد، بايد ديوار سانسور و خود سانسوري را شكست و جامه نو بر تن كرد.
در همين راستا شوراي نوسيندگان نشريه صبح با اين آرزو كه دو واژه " نوآوري و شكوفايي" در جايگاه حقيقي خود و دور از دسترس سارقين مفاهيم، با احترام قرار بگيرند و بر تمام عرصه ها نور بپاشند، سال نو را آغاز مي كنند.
نسیم سرابندی
روز گذشته در برنامه سلسله جلسات نقد دانشجویی انجمن اسلامی از دکتر شریعتی دعوت شده بود که به طرح موضوعی تحت عنوان «حیات دانشجویی» پرداختند و از محیط سرد و بدون همبستگی دانشجویی انتقاد کردند. انتقادی که در پاسخ به آن مسائل بسیاری مطرح شد که نمونه ای از آن وجود فشار (مثل احضار به کمیته انضباطی) بر دانشجویان در صورت فعالیت جمعی بود.
اما به نظر می رسد با وجود این پاسخ ها این نقد اساسی به دانشجویان وارد است. دانشجویان، امروز حتی در مورد مسائل صنفی توانایی سازماندهی بک اعتراض را ندارند. اعتراضی که می تواند به اشکال گوناگون باشد. اما اکثریت دانشجویان در آن شرکت جسته و برای رسیدن به خواسته هایشان همبستگی داشته باشند. موارد بسیاری از این دست می توانم در دانشکده خودمان مثال بزنم. شیوه ارائه واحد های درسی و انتخاب واحد، وضعیت غذای دانشکده (که کیفیت آن در دو روز گذشته بسیار پایین آمده)، احضار دانشجویان به کمیته انضباطی یا بازداشت آنان و ... هر یک از موارد بالا و یا موارد مشابه آن، مسائلی هستند که همه دانشجویان را درگیر می کنند و نمی توانیم بگوییم شامل یک گروه و طیف می شود و دیگران از آن مبرا هستند. در این مشکلات حقوق دانشجویان پایمال می شود. از حق آزاد بودن گرفته تا حق تحصیل در محیطی مناسب برای آموزش.
ما دانشجویان محیط هایی جدا از هم را تشکیل داده ایم مثل کانون ها و تشکل های مختلف، که البته تنها 20 درصد از دانشجویان در آن ها فعالیت می کنند و مابقی اصلا دور فعالیت دانشجویی را خط کشیده اند، و انتظار داریم وضعمان روز به روز بهتر شود. نه تنها تلاشی نمی کنیم که حتی اتفاقات دانشکده را پیگیری نکرده و صرفا بر سر کلاس های درس حاضر می شویم. از کلاس درس به خانه یا خوابگاه یا از خانه و خوابگاه به کلاس درس می رویم.
در میان جلسه یکی از دانشجویان این موضوع را مطرح کرد که خانم انوشه آزادبر نزدیک به دو ماه در بازداشت به سر می برد و در حالی که همکلاسی ما بود بسیاری از دانشجویان حاضر به اعتراض به بازداشت وی نشدند. دختری در قسمت دیگری گفت ما از دستگیری انوشه آزادبر مطلع نشدیم و اصلا نمی دانستیم. با خود فکر کردم یعنی اعتصاب غذا در حیاط دانشگاه را ندیده؟ اخبار درج شده در تابلو انجمن اسلامی و نشریات گوناگون را نخوانده؟ مگر می توان تا این حد نسبت به اتفاقات محیط اطرافمان بی اعتنا باشیم و باز هم طلبکار؟ چرا ما اخبار دانشجویی را پیگیری نمی کنیم؟ این قشر از جامعه متعلق به همه دانشجویان است. قشری که بر سر زبان ها افتاده که فرهیخته و مترقی است. قشری که به نظر می رسد نمی توان آزادی وی را محدود کرد و حقوقش را رعایت نکرد و هر گونه اعمال محدودیت با مقاومت و واکنش وی همراه است.
این بی تحرکی را به دانشگاه های دیگر تعمیم نمی دهم چرا که به نظر می رسد در برخی از دانشگاه ها وضع به این صورت نیست. در دانشگاه اصفهان، در زمستان، شاهد تجمع و اعتصاب غذایی چند روزه بر سر مسائل صنفی و لغو احکام کمیته انضباطی بودیم. دانشجویان پس از چند روز مقاومت توانستند به بخشی از خواسته هایشان برسند. در روزهای پایانی سال 86 نیز شاهد تجمعات و اعتراضات دانشجویان شیراز هستیم که در آن بیش از 10 روز است که دانشجویان مشکلات صنفی و آموزشی اشان را پیگیری می کنند. برخوردهای صورت گرفته با آنها محیط را متشنج و ناآرام کرده اما از پیگیری مطالباتشان دست نکشیده اند. با هم همبستگی دارند و درخواست هایشان تا این حد فراگیر شده است که وقتی دانشجویان انجمن علمی شیراز را در دانشکده می بینم از آخرین اتفاقات مطلع هستند و معتقدند مطالبات دانشجویان بسیار فراگیر شده و امکان دارد رئیس دانشگاه هم تغییر کند.
در خبری دیگر خواندم دانشجویان امیرکبیر در اقدامی خودجوش دست به تجمع بر سر مسائل آموزشی زده اند. برای این اعتراض کسی آنها را خبر نکرده. دانشجویان کمبود ها و دردها را حس می کنند و نیازی هم به سازماندهی نیست.
نمی خواهم یک طرفه به قاضی روم و حکم صدر کنم. فضای بی اعتنایی حاکم شده و استبداد چنگ انداخته به شریان های حیاتمان را درک می کنم و می دانم بی تحرکی را به وجود آورده، اما آن را توجیهی برای این سردی و سستی دانشجویان نمی بینم. حتی اگر بخشی از ما بی تفاوت شده باشیم اما مطمئنن بخشی دیگر اهمیت پیگیری خواسته ها و ایستادگی بر سر حقوق را درک می کنیم. عدم مقاومت به معنای پذیرش هر گونه برخورد و هر شکلی از پایمال کردن حقوقمان است و قبول کردن محدودیت های جدید فردا برای همه ی ما محدودیت هایی دیگر به بار می آورد. معادله ای که گرچه ساده است اما نمی دانم چرا آن را نمی فهمیم و باز هم همچون خوابگردها در فضاهای توخالی و دیوار کشیده می رویم و می آییم. اگر به مانعی برخورد کنیم نق می زنیم و هزار اما و اگر می آوریم و حتی اگر گروهی اعتراضی می کنند آنها را هم دعوت به خاموشی می کنیم. از همه ی دنیا توقع داریم که روزی برایمان کاری کنند اما خودمان هیچ کوششی نمی کنیم.
سید محمد باقر ثامنی راد-محسن فرهمندآزاد
تنها چند قطعه از پازل «شرایط راهبردی منظقه خاورمیانه» را به نقل از اخبار و گزارشات موجود، عرضه می دارم. پر واضح است که این مطلب حاوی قطعاتی بسیار کوچک و البته مبهم از پازل واقعی هستند و تصور نمی کنم کسی از افراد عادی بشر، به پازل تکمیل شده، دسترسی داشته باشد:
1. آمریکا پس از جریان افغانستان و عراق در شرایط ویژه ای قرار دارد. این شرایط از سویی منجر به احتیاط روزافزون دولتمردان کاخ سفید در اتخاذ تصمیمات نظامی جدید می شود و از سوی دیگر ضرورت اقدام به یک حرکت بزرگ « فرافکن » را بیش از پیش نشان می دهد.
2. ناوهای جنگنده آمریکایی از سال 2005 هرگز منطقه را ترک نکرده اند و به مرور زمان، بر تعداد ایشان افزوده شده است. از سویی دیگر می بینیم ادعای واهی رؤسای کشورهای حاشیه خلیج فارس مبنی بر مالکیت بر جزایر سه گانه، هر روز پررنگ تر و با صدایی بلندتر از پیش در رسانه های بین المللی تکرار می شود. این مساله موجب می گردد که ایران در روز مبادا توان بهره گیری از این سه نقطه ثابت دارای موقعیت فوق العاده ژئوپلیتیکی را از دست بدهد.
3. آنچه به طور غیرمستقیم از گزارشات و جلسات به ظاهر محرمانه کاخ سفید برمی آید این است که ناوهای مستقر در خلیج فارس و اقیانوس هند، توان انهدام کامل تعداد 2500 هدف غیر نظامی شناخته شده در ایران از قبیل نیروگاه های برق، سدهای آب، کارخانجات صنایع مادر و مانند آن را در مدت زمانی کمتر از سه ساعت و با ضریب خطایی کمتر از یک متر دارا می باشند.
4. آمریکا با یک حرکت سیاسی حساب شده، کلیه اهداف نظامی و شبه نظامی خود در ایران را پیش تر به عنوان سازمان های مالی یا نظامی حامی تروریسم معرفی نموده است. بدین ترتیب، مبارزه با تروریسم که محصول یازدهم سپتامبر است، می تواند یکی از پوشش های حملات احتمالی به ایران باشد.
5. طرحی مخوف از دیک چنی معاون اول جرج بوش در دست است که ابعاد نگران کننده ای دارد. این فرد خطرناک که از نومحافظه کاران افراطی آمریکا بوده و به قول رسانه ها به عالیجناب خاکستری کاخ سفید شهرت دارد، در صدد است تا حمله به ایران را از طریق موشک های اسراییلی با هدف نیروگاه نطنز آغاز کند. بدین ترتیب ایران با مقابله به مثل، بهانه لازم را به نیروهای آمریکایی و هم پیمانان ایشان در ناتو برای حمله فراگیر به ایران خواهد داد.
6.) سیاستمداران و سناتورهای آمریکایی سیاست «نعل و میخ» را در پیش گرفته اند. از سویی برخی از جمهوری خواهان و همفکران بوش، به وضوح سیاست های تهاجمی دولت او را مورد انتقاد قرار می دهند و از جانب دیگر، برخی از نامزدهای دموکرات، از تهدید ایران نسبت به جامعه بین الملل سخن می گویند. جرج بوش هفته ای چند بار، بحث توان نظامی هسته ای ایران و خطر آن بر امنیت منطقه و جهان را پیش می کشد در حالی که کاندالیزا رایس با لحنی حق به جانب، از راه حل های دیپلماتیک سخن می گوید. در انتهای هر هفته، این دو نفر نقش خود را عوض می کنند.
7.) ولادیمیر پوتین صبحانه را با دیک چنی صرف می کند در حالی که ناهار را در حضور رهبر جمهوری اسلامی تناول می کند و بنا دارد شام را نیز میهمان سارکوزی باشد. بدین ترتیب، روسیه و چین تنها مهره هایی هستند که «ز هر طرف که شود کشته، سود ایشان است». در صورت برقراری صلح دائمی، باقیمانده هزینه تکمیل نیروگاه بوشهر را از ایران دریافت می کنند و از سویی دیگر در صورت حدوث هرگونه درگیری نظامی در منطقه، انبارهای تسلیحات خود را مخفیانه به روی دولت نهم باز می کنند و از فروش سلاح به سود سرشاری می رسند.
8.) از بین کسانی که مایلند این درگیری تند لفظی به خشونت نظامی بینجامد می توان از گزینه های زیر نام برد:
ـ نومحافظه کاران آمریکایی: این گروه با انگیزه های سیاسی و حتی بعضا مذهبی خود در راستای منافع آیپک حرکت می کنند که به دنبال از کار انداختن ایران به عنوان تنها قدرت هم سنگ با اسراییل در خاور میانه است. نئوکان ها به خوبی می دانند که منافع مشترک ایران و اسراییل در منطقه به مراتب بیشتر از منافع مشترک ایران و اعراب در خاور میانه می باشد ولی به جهت رودررویی خصمانه با نظام ایران در دوران پس از انقلاب اسلامی، در صدد آن هستند تا این مانع را به ارزان ترین روش ممکن، از حیّز انتفاع ساقط نمایند.
ـ بنیادگرایان مذهبی ایرانی: اینان از طرفی تمامی توجهات را از مشکلات داخلی به جنگ خارجی معطوف می سازند و از سوی دیگر ائتلاف سیاسی ـ ملی داخلی به نفع دولت نهم برقرار می کنند.
ـ دلال های بین المللی اسلحه: اینان با ملیتی ایرانی، عرب، اروپایی، آمریکایی و ... هستند که به هیچ چیز جز خرید و فروش اطلاعات جنگی و سلاح فکر نمی کنند. پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، بازار کار این افراد دچار رکود شد و اگر امروزه در جریان آتش افروزی بتوانند آن را مجددا به رونق درآورند، دریغ نخواهند کرد.
ـ دولت های فقیر که به ایران بدهکار هستند: کشورهایی مانند نیکاراگوئه، بولیوی و غیره که به ایران بدهکار هستند، به خوبی می دانند که یک کشور در حال جنگ، توان سیاسی وصول مطالباتش را ندارد. بدین ترتیب باید شدیدا از فتنه انگیزی پنهان این دولت ها بر حذر بود.
9.) نکته مهمی هست که نباید از نظر دور داشت. ایران از هیچ جهتی با عراق و افغانستان پیش از اشغال، قابل مقایسه نیست. علیرغم وجود منتقدین داخلی و حتی جریانات موسوم به اپوزیسیون، تاریخچه ملت ایران نمایانگر نوعی تعصب خاص است و بعید به نظر می رسد که مردان کاخ سفید از آن بی خبر باشند.
10.) میزان نفوذ سیاسی، معنوی و امنیتی ایران در عراق آنقدر زیاد است که آمریکا نسبت به تحریک این نیروهای نادیده و نامحسوس، با احتیاط رفتار خواهد کرد. اکثر دولتمردان کنونی عراق از نزدیکان حاکمیت در ایران هستند. هنوز هم برخی از آنان در ایران خانه و کاشانه دارند. ارتباط ایران با کردهای عراق، مستحکم تر از رابطه دولت عراق با ایشان است.
تمامی این پارامترها، توان ایران را در رویارویی نظامی با آمریکا بالا برده است اما با تمام این حرف ها، باید صبر کرد و دید که این ماجرا به کجا می انجامد.
سپيده اميركافي
فرايند انتخابات در ايران از زمان ثبت نام نامزدها، تاييد و رد صلاحيتها و اعلام فهرستهاي انتخاباتي تا روز برگزاري و حتي اعلام نتايج، همواره بحث برانگيز بوده است. اما شايد مناقشه آميزترين مرحله آن، مرحله تاييد يا رد صلاحيت كانديداها توسط شوراي نگهبان باشد. در هر دوره از انتخابات، شوراي نگهبان بر اساس معيارهايي كه تشخيص و يافتن مصاديق آنها كار آساني نيست، بخشي از كانديداها را از رقابت براي كسب اعتماد مردم محروم ذ