تبليغاتX
صبح
 
صبح
 
 
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران
 

هادی صداقت

 

تو قلعه ی هیولا ،

تو جمع دیو و غولا

جشن غزل کشون ِ،

قلب خدا نشون ِ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:34  توسط صبح  | 

هادی صداقت

 

دنیا به این بزرگی واسم شده یه زندون

 تو دل نا امیدم غصه شده یه مهمون...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 12:48  توسط صبح  | 

هادی صداقت

 

پدرم از استالینیست ترین

مارکسیست های جهان بود .

آن چنان که هر یکشنبه به مسجد میرفت بی تاخیر

و تورات را دوره میکرد بر چهارده روایت

او حافظ جزء جزء سرمایه بود

اما برادرم

اکنون در عراق پوتین های القاعده را برق می اندازد

او واکس زن مخصوص ابومصعب زرقاوی است

و من در افغانستان

برای سربازان غریب آمریکایی انجیل میخوانم

 و در گوش افغانها تکرار می کنم

سرود آزادی را.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 14:47  توسط صبح  | 

هادی صداقت

 

آدمای شهر ما ستاره رو سند زدن

بدیا خوبی شدن ، خوبیا هم خیلی بدن

توی عشق بازیشون  برای هم چک می کشن

سر عقد جای عسل ، مزه پولُ می چشن

ارزش عشق توی شهر به عرضه و تقاضا ِ

خونه خدا کجا ؟ تو پنت هاوسش اون بالا ِ

بچه ها ! ساکت باشید ، پرنده ها دکون دارن

واسه سود معامله ، تا حد مرگ جنون دارن

پروازُ تو بانک گذاشتن ، برج به برج سود میگیرن

دریا رو بد می تیغن ، اجاره از رود می گیرن

گلای خوشگل شهرم همه بوی سم میدن

باغچه ها به غنچه ها به جای خنده غم میدن

توی این شهر به خدا ، خدا و شیطون یکی  ِ*

مجنونم چند سالیه تو فکر قتل لیلی  ِ 

____________________________

*. خدا و شيطان در فلسفه زرتشت نماد هستند ‏‏‏. خدا سمبل و نماد نيكي و شيطان نماد پليدي و در اين شعر فقط از همين معناي نمادين و استعاره اي اين دو واژه استفاده شده است براي بيان اوضاعي كه بر وفق احسا س شاعر نيست.
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 20:49  توسط صبح  | 
 
  بالا