|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران: خارج از مدار تصميمگيري و برنامهريزي
دانشگاه علامه به تعبير مقام معظم رهبري، دانشگاه مادر کشور در علوم انساني محسوب ميشود
گزارشي از نهمين جلسه از سلسله نشستهاي آسيبشناسي انجمن اسلا مي با حضور دکتر جلائيپور
اشاره: نهمين برنامه از سلسله نشستهاي آسيبشناسي انجمن اسلا ميبا تکيه بر نقش علوم اجتماعي در جنبش دانشجويي چندي پيش در دفتر انجمن اسلا ميبرگزار گرديد. در ادامه گزارشي اجمالي از اين نشست را از نظر ميگذرانيم.
در ابتدا از دوستان تشکر ميکنم که مرا به اين جلسه دعوت کردند چرا که اعتقاد دارم اين انتقال مفاهيم و مباحثها بايد بين نسلها صورت بگيرد مخصوصاً در جامعه ي ما که يک جامعه ي جوان است.
من با توجه به عنواني که براي اين جلسه اعلام شده،در ابتدا به سه نکته بصورت خلاصه اشاره ميکنم.بخش اول بحث من مربوط به همين عنوان جلسه است يعني نقش علوم اجتماعي در جنبش دانشجويي.اگر شما جامعهشناسي را به دو بخش تقسيم کنيد که البته من يک بخش آن را خيلي اصليتر ميدانم و آن جامعهشناسي تحليلي-تجربي است که بسيار تحت تاثير دورکيم و انديشههاي اوست.رويکردي که به مطالعه و تحليل پديدههاي اجتماعي ميپردازد و در پي آن است که علل موثر در رخداد اين پديدهها را بيان کند.اگر با اين ديد به جامعهشناسي نگاه کنيم،اين رشته يکي از ابزارهاي جنبشها و حرکتهاي اجتماعي است. چون جنبشهاي اجتماعي در اصل ميخواهند معضلات اجتماعي،آسيبهاي اجتماعي و ابعاد نامطلوب جامعه را هدف قرار بدهند و حل و فصل کنند. اتفاقاً اين نوع جامعهشناسي کمک ميکند به شناخت اين مشکلات و از اين جهت کمکي است در راه حل و فصل آنها...
با روش بديع تقلب يابي وزرات علوم بار ديگر زمزمههاي حذف دانشجويان دگرانديش به گوش ميرسد. اين اقدام سازمان سنجش نسبت به نحوه گزينش سال گذشته گامي به پيش براي سيستم گزينش است. همچنان که سال گذشته هم يک قدم جلوتر از سال قبلش بوده است. اگر در سال 85، دانشجويان پس از دريافت کارنامه علمي، انتخاب رشته و در نهايت قبولي، گزينش شدند؛ سال 86 به ردصلاحيت شدگان کارنامه علمي هم ارائه نشد. به اين ترتيب نه تنها حق ادامه تحصيل از اين دانشجويان گرفته شد، که آنان اجازه اطلاع از نتيجه تلاششان را هم نيافتند. اين اقدام سازمان سنجش کاملأ طبیعی بود چون که با عدم ارايه کارنامه به راحتي توانست از پاسخگويي به اين دانشجويان و افکار عمومي طفره برود. در آن زمان دبير هسته مرکزي گزينش استاد و دانشجو حتي وجود دانشجويان ردصلاحيت شده را منکر شد. وي بارها با قاطعيت به خبرنگاران گفت که امسال هيچ دانشجويي ستارهدار نشده است...
اشاره: مقاله ی پیش رو جهت درج در نشریه ی انجمن علمی دانشجویی جامعه شناسی توسط خانم راد نگاشته شده بود که به سبب لغو غیر مترقبه مجوز "سره" امکان انتشار این مقاله در آن فراهم نیامد و از این رو از جانب ایشان برای درج در صبح ارسال گردید. در توضیح نگارنده مقاله برای صبح آمده است: «نگارنده تمام سعي و تلاش خود را کرده ام که اين نوشته با نگاهي علمي نگاشته شود و قصد داشتم که در نشريه علمي-انتقادي سره به چاپ برسد اما متأسفانه اين امکان فراهم نشد بنابراين دست به دامان روزنامه صبح دانشکده شدم». بدیهی است مندرجات این نوشتار الزاما دیدگاه تحریریه ی صبح نیست.
به بهانه نظرات دكتر كچوئيان در باب هويت جامعه شناسي اسلامي...
نقدي بر عملکرد انجمن اسلامي دانشکده در سالي که گذشت
گروه دانشگاه ـ شايد بنيانگذاران انجمن اسلامي دانشجويان هيچ گاه فکر نمي کردند، تشکلي را که با دغدغه هاي بسيار و از سر احساس نياز پايه گذاشته اند، اينچنين بال بگستراند که در مجموعه تشکلهاي دانشجويي مبدل به نهادي بي رقيب شده و در هر دانشگاه و دانشکده، شعبه اي داشته باشد.
مجموعه اي که امروز انجمن اسلامي دانشجويان خوانده مي شود، شايد قديمترين تشکيلات دانشجويي باشد که هنوز دوام آورده است. در دهه بيست بود که از زير پله هاي دانشکده فني دانشگاه تهران حرکت انجمن اسلامي دانشجويان آغاز شد. در طي اين چند دهه و در مقاطع مختلف تاريخي و فضاهاي متنوع سياسي، نسلهاي گوناگون دانشجويي تجربيات متفاوتي را با انجمن اسلامي از سر گذراندند...
به بهانهي برگزاري نشست انتخاباتي تحکيم وحدت
اشاره: روز گذشته در اخبار خوانديم که نشست انتخاباتي دفتر تحکيم وحدت در پايان هفتهي جاري براي انتخاب اعضاي جديد شوراي مرکزي آن تشکيل خواهد شد. به بهانهي برگزاري اين نشست، در نوشتار پيشرو، نکاتي پيرامون وضعيت و جايگاه فعلي دفتر تحکيم طرح شده است؛ به اين اميد که با برخورد فعال از جانب اعضاي آن مواجه گردد.
دفتر تحکيم وحدت، نهادي مولود نظام جمهوري اسلامي است؛ گرچه پيش از انقلاب انجمنهاي اسلامي ارتباطاتي با يکديگر داشته و گاه به صورت هماهنگ دست به کنش مشترک ميزدند، اما...
گزارشی از تریبون آزاد انجمن اسلامی با موضوع نقد و بررسی عملکرد مدیریت دانشکده
گروه دانشگاه ـ مريم رحماني*: روز سه شنبه تريبون آزادي به همت انجمن اسلامي دانشجويان دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي برگزار گرديد. اين تريبون آزاد که بنا بود با حضور هيئت رئيسه به محفلي براي گفت و گو و پرسش و پاسخ دانشجويان و هيئت رئيسه تبديل شود، به دليل عدم حضور دکتر جمشيديها و معاونينشان، به سخنان دانشجويان و بيشتر، فعالين دانشجويي محدود ماند و هيچ پاسخي به مسائل مطرح شده و سوالات دانشجويان داده نشد. گفتني است با وجود اعلام برگزاري اين برنامه از مدتها قبل و دعوت هيئت رئيسه از سوي انجمن اسلامي، آنها به دلايل مختلف از شرکت در اين برنامه امتناع کردند...
اشاره: اين متن از نگاه اعضاي گروه دانشگاه اين روزنامه تهيه شده است. هرچند که تلاش شده در تهيه آن رعايت صداقت و انصاف بشود اما به هيچ وجه ادعاي کامل بودن ندارد. ممکن است برخي دانشجويان، اساتيد يا اعضاي هيات رييسه آن را روايت دقيق و منصفانه اي از ماجرا ندانند. روزنامه صبح آمادگي دارد تا حرفهاي ديگران و تحليل هايشان از اين واقعه را صادقانه بشنود و منعکس نمايد...
زمینهها، پیامدهای طرح سهمیهبندی جنسیتی و راهکارهای عملی برای مقابله با آن در گفتگو با فعالان دانشجویی
گروه دانشگاه ـ روز شنبه در خبرها خواندیم: «رييس سازمان سنجش آموزش كشور در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر چگونگي اعمال پذيرش جنسيتي در كنكور، اظهار داشت: اين امر با توجه به نياز جامعه به حضور متناسب دختران و پسران در برخي از رشتهها اعمال ميشود كه...
گروه دانشگاه ـ از همان روزی که پس از تغییر مدیریت مرکز مطالعات و تحقیقات زنان، درس "نظریه های فمنیستی" به "نقد نظریه های فمنیستی "بدل شد، معلوم بود که شاگردان مصباح برای مطالعات زنان برنامه دارند. فروردین 86 برنامه بازنگری این رشته روی میز گروه مطالعات زنان دانشگاه تهران بود...
به بهانهی طرح بحث اسلامی کردن دانشگاهها
اشاره: با توجه به جدی شدن بحث اسلامی کردن دانشگاهها در هفتههای اخیر و تاکید بر آن از جانب تریبونهای رسمی، در نوشتار پیشرو سعی شده است با ارائهی گزارشی کوتاه از اظهارات طرحشده از جانب برخی روحانیان و مسئولان، به این سوال پاسخ داده شود که ...
اشاره: جلسه بررسی حقوق متهمین پیش از تعطیلات عید در دفتر انجمن اسلامی دانشکده از طرف کمیته اجتماعی برگزار شد. در کنار حقوق شهروندی بررسی حقوق دانشجویان نیز مورد توجه بوده است که برنامه آن امروز در دفتر انجمن اسلامی دانشجویان برگزار می گردد. آنچه می خوانید گزارشی مختصر از جلسه حقوق متهمین است...
گروه دانشگاه- سپيده اميرکافي: صبح دوشنبه هفته گذشته، وقت خروج از خوابگاه، پلاکاردي جلب نظر مي کرد که بر روي آن نوشته بود:
"مراسم افتتاحيه مجموعه فرهنگي خوابگاه دختران. زمان دوشنبه ساعت20:30" ...
انتخابات براي تعيين رئيس آتي دانشکده ابتداي هفتهي بعد برگزار خواهد شد
ارزيابي کارنامهي دکتر جمشيديها و روند تعيين رئيس بعدي دانشکده از نگاه برخي فعالان دانشجويي
گروه دانشگاه – فرزانه جلالي: دورهي رياست دکتر جمشيديها رو به پايان و بحث بر سر رئيس آتي دانشکده در بين اساتيد و دانشجويان کمابيش در جريان است...
سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها نیز مانند بسیاری از دیگر مسائل روز جامعه، در حالی رخ داد که تنها گروه انگشت شماری از جامعه شناسان درباره آن به ابراز نظر پرداختند...
در تعطیلات نوروز امسال شاهد پخش سریال های متنوعی از شبکه های مختلف تلویزیونی بودیم. از آنجا که فیلم و سریال جذابیت خاص خود را داراست و به تبع به همین خاطر می تواند مخاطبانی از گروه های سنی متنوع را جذب نماید، مجال مناسبی برای بیان ایده ها و و افکار، طرح مسائل، ارائه راه حل ها، تداوم و بازنمایی کلیشه ها است.
یکی از مسائلی که در سال جاری با آن روبرو بودیم تلاش برای ترویج دیدگاهی نو و واپس گرا در زمینه مسائل زنان در قالب برنامه های جدی، طنز و سریال بود. در کنار رفتن لایحه حمایت از خانواده به مجلس که اختیار کردن زن دوم را برای مرد با تمکن مالی آسانتر می ساخت، در این زمینه برخوردهایی بنیادین در «رسانه ملی» با تفکرات مترقی خواهانه ای که فعالین زن درصدد ترویج آنان هستند، شده است. ساخت برنامه ی «زن، سنت و تجدد» و برنامه «اردیبهشت» و پخش آن به صورت سلسله وار در زمستان گذشته و سریال هایی که نقش های کلیشه ای زنان را بازتولید می کنند نمونه هایی از این دست هستند. سریال هایی که در زمینه یا پس زمینه روایت داستان به دنبال القای نوعی عادی سازی در چند همسری هستند.
مسئله تعدد زوجات (چند همسری)، موضوعی است که در فرهنگ جامعه ی ما تا حدودی بر نادرست و قبح بودن آن اتفاق نظر است، گرچه در قانون بدین صورت نیست و مسئولین هم دیدگاهی موافق با قانون دارند. تلاش های صورت گرفته در «رسانه ملی» هم در همین راستا است.
تعدد زوجات در سریال «پیامک از دیار باقی» به شیوه ای نو بازنمایی شد. داستان این سریال حکایت مردی دلال و بدهکار است که با وجود داشتن همسر و فرزند تصمیم به ازدواج مجدد با دختری جوان می گیرد. در این فیلم با نگاهی جدید به مسئله چند همسری در سریال ها و فیلم های تلویزیونی روبرو بودیم یعنی ترویج ایده ای نو در جهت تداوم سنت های مردسالارانه. پیش از این تلاش می شد در رسانه به مشکلات مسئله چند همسری پرداخته شود، البته نه از منظر دفاع از حقوق زنان، بلکه به عنوان موضوعی که ارکان خانواده، که در نظام مردسالار مقدس انگاشته می شود، را از هم می پاشد. در این فیلم دیگر شاهد قصه های تکراری یعنی دعوای دو هوو و اختلافات میان آنها نبودیم. نه اینکه این دعواها واقعیت بیرونی نداشته باشد، بلکه با موضعی ابلهانه و به دور از واقعیت اختلافات و مشکلات به دست فراموشی سپرده شده بود. احتمالا این فیلم می خواست نشان دهد که چشم ها را باید شست و جور دیگر باید دید. الزاما همیشه دو هوو با هم خصومت ندارند و می توانند با یکدیگر کنار بیایند و همچون دو هووی خوشبخت با هم زندگی کنند.
نکته قابل توجه این جاست که این فیلم ها در شرایطی تولید می شود که فعالان حوزه زنان با وجود انبوه فشارها، محدودیت ها، برخوردها و سرکوب ها از تمامی توان خود برای مبارزه با سنت های مردسالارانه و نگاه های ابزارگونه به زنان استفاده می کنند و تولید فیلم هایی با این مضامین تلاش هایشان را به سخره می گیرد. تلویزیون رسانه ای ملی است که در انحصار یک گروه فکری می باشد و مسلما تأثیرگذاری بیشتری نسبت به رسانه های دیگر دارد. بر کسی پوشیده نیست که با قدرت رسانه می توان واقعیت را وارونه به نمایش گذاشت.
یک از موضوعاتی که این سریال تلاش می کرد آن را بسط دهد و بر آن تأکید ورزد نقش مادری (نه حس مادری) و محدود کردن زنان به این نقش بود. زن در این فیلم به عنوان موجودی نشان داده می شد که زمانی که بعد از دو فرزند و در سن بالا دیگر توانایی باردار شدن را نداشت، به کناری نهاده شده و زن دیگری که اتفاقا بسیار جوان هم بود این نقش را بر عهده می گرفت. آن هم به این دلیل که حاج آقا دلشان دختر می خواست و زن اول فقط پسر زاییده بود! این در واقع تضعیف نقش همسری و محور قرار دادن فرزند به عنوان بنیان خانواده است. بهانه ای که از لحاظ منطقی نمی تواند به هیچ عنوان توسل به زن دوم را که بیشتر به نظر می آید از روی هوی و هوس باشد، توجیه کند. چرا که اگر نقش همسری و مفهوم عشق میان زوجین مطرح بود، مرد نمی توانست همزمان به دو نفر عشق بورزد در حالی که در دقایق پایانی فیلم مرد نزد دو همسر خود می رود و به هر دو با شیوه ای تمسخرآمیز ابراز محبت می کند چرا که برای او نقش مادری این دو زن مطرح است نه نقش همسری.
از سویی دیگر تصویری که از زن نشان داده شده بود تصویر زنی ضعیف و فاقد اعتماد به نفس بود که با وجود اینکه در سراسر فیلم، زن اول در این توهم به سر می برد که ممکن است زن دیگری در زندگی او باشد، درست در همان لحظه که با واقعیت روبرو شد همه چیز را فراموش کرد. خود به اصطلاح به ضعفش (که به هیچ عنوان ضعف نیست) در از دست دادن قدرت باروری اشاره کرده و تسلیم می شود و باز نقش مادری را برای فرزند زن دوم همسرش بر عهده می گیرد. گذشته از آنکه چه لزومی دارد زنی در سن بالا باردار شود در حالی که پیش از آن دو فرزند آورده و حق تصمیم گیری کاملا از وی سلب شده، نکته مهم این است که به مردی که به خاطر هوا و هوس ازدواج مجددی با زنی جوان انجام داده است، حق داده می شود. زمانی که پسرانش او را به همین دلیل سرزنش می کنند از شرع و حق مرد برای اختیار کردن زنان متعدد دستآویزی برای خود قرار می دهد و آن را حق مسلم و طبیعی هر مردی می خواند و برای عمل به شرع و اخذ اجازه پس از ارتکاب به عمل ازدواج مجدد! پیش روحانی محل رفته و از وی تأییدیه می گیرد به شرط آنکه عدالت! را در میان زنانش به اجرا درآورد! در سکانس پایانی هم کوشش می کند عدالت را اجرا کند و محبت یکسان به هر دو زن ارزانی کند.
از نگاه این فیلم اساسا موجودیت زن بدون وجود یک مرد زیر سوال می رود. مرد در موضع برحق و اجرا کننده عدالت می نشیند که می تواند هر عملی انجام دهد. شیرین زنی ست که استقلال مالی دارد و به کار مشغول است، اما برای داشتن یک آقا بالاسر و قیم با وجود جوان بودن تصمیم می گیرد تحت مالکیت! مردی درآید که پیر است.
انتقال این مفاهیم و تلاش برای تأکید و عادی سازی آنها یعنی بازتولید انگاره های جنس دومی به زن که بدون وجود جنس برتر قادر به ادامه زندگی نیست، کاملا نمایان است. در اینجا زن از موجودی انتخابگر به موجودی انتخاب شونده تبدیل می شود که در بهترین شرایط هم به دنبال سایه ای بالای سر خود است!
کاش به جای اینکه فیلمسازان و تصمیم گیرندگان و مسئولین امر به دنبال وارونه سازی واقعیت ها، تغییر در تفکرات و تأکید بر ساخت های کهنه و نادرست جامعه باشند، حقیقت را آنگونه که هست نمایش دهند. توسل به دیدگاه های پوسیده و تلاش برای احیاء آنان، آن هم با شیوه ای نو یعنی عادی انگاری معضلات اتفاقی است که امروزه در رسانه ها رخ می دهد. تلاش برای موجه جلوه دادن مسئله تعدد زوجات و ایجاد فضای روانی و انگاره های مثبت در این زمینه بر کسی پوشیده نیست. گرچه میزان تأثیرگذاری این برنامه ها کاملا آشکار نیست اما نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که برخوردهای مسئولین با برابری خواهان و فعالان زن به نقطه ای بنیانی تر رسیده است. در کنار سرکوب فعالین زن به شیوه ای اساسی و ریشه ای به دنبال زدودن هرگونه نگاه مترقی و برابری خواهانه هستند.
توانسازي و تجهيز نظري و عملي
چرخهي معيوب اقدامات اعتراضي بدون پشتوانه، بايد جايي شکسته شود؛ بدون شکستن اين چرخه همان الگوهاي گذشته بدون هيچ بهبودي تکرار ميشوند. پايان دادن به اقدامات اعتراضي، نه انکار نفس اعتراض است و نه دادن حکم کلي به بيهوده بودن هرگونه واکنش. اعتراضها را ميتوان حسابشده و واقعکرايانهتر همچنان ادامه داد. ولي فعالان دانشجويي ناگزيرند براي پايان دادن به اين چرخهي «سرکوب ـ اعتراض ـ سرکوب ـ اعتراض ....» جايي دست از کار بکشند و از چرخه خارج شوند. خروج از اين چرخه از جهات متعدد دشوار بوده و ناممکن مي نمايد؛ چگونه ميتوان شاهد بازداشت، شکنجه، صدور حکم دادگاه يا کميتهي انضباطي براي دوستان خود باشيم ولي در مقابل دم برنياوريم و اعتراضي نکنيم؟ اين سوال و سرزنش به حق، دشوارياي است که در خروج از چرخهي بيپايان اعتراضات پيش روي فعالان است.(3) اما براي خروج از بنبست فعلي، چارهاي جز آزمودن آن وجود ندارد. به خصوص اينکه بدانيم، توسل صرف به اقدامات اعتراضي تاکنون اغلب به نفع نيروهاي سرکوبگر بوده است تا به نفع دانشجويان.(4)
چنانکه در گذشته نيز در مقالهي «جنبش دانشجويي؛ وجهالمصالحهي جنگ قدرت» تصريح شده است، بهترين راهکار در وضعيت کنوني، روي آوردن به سازندگي و تجهيز دروني است. گروههاي دانشجويي بايد بهجاي صرف تمام پتانسيل خود بر سر اعتراض به برخوردهاي فراقانوني مديريت يا نيروهاي بيروني، اولويت اصلي فعاليت خود را تقويت توان تئوريک و تشکيلاتي خود قرار دهند. به عنوان نمونه، گروههاي دانشجويي در شرايط فعلي نه شناختي از توان و پتانسيل عملي خود دارند، و نه هيچ تبييني از وضعيت دانشگاه و حتي دانشکدههاي خود دارند، چه رسد به وضعيت جهان، منطقه، کشور (از منظر دانشجويي خاص خود). نه توان تحليل حوادث و فرآيندهاي پيرامون خود را دارند و نه اصولاً توان عملي براي تحت الشعاع قرار دادن يا تاثير گذاشتن بر روند حوادث. به عنوان چند نمونهي عيني از فقر تئوريک و تحليلي و ضعف سازماندهي دانشجويان بد نيست مواردي را يادآوري کنيم.
1. اواخر ترم گذشته، ناآراميهايي در کوي دانشگاه، به طور غيرمترقبه آغاز شد و پس از يک هفته بدون دستيابي به هيچ نتيجهي خاصي پايان گرفت. هيچ يک از گروههاي دانشجويي حتي قادر به ارائهي تحليل دقيقي از علل و پيامدهاي اين ناآراميها نبودند؛ چه رسد به آنکه بتوانند با سازماندهي نيروهاي خود بر روند ناآراميها تاثير گذاشته و آن را تحت الشعاع قرار دهد.
2. مهمترين حادثه در سطح مديريت دانشگاه، تغيير رئيس دانشگاه است؛ اما شاهد بوديم که اواخر سال گذشته، توديع و معارفهي روساي سابق و فعلي دانشگاه، چگونه با بيتفاوتي تمام گروههاي دانشجويي مواجه شد. اگر زماني، نسبت به تغيير فرجي دانا و سر کار آمدن عميد زنجاني اقدام عملي نصف و نيمه صورت ميگرفت و جنبوجشي در بين دانشجويان رخ مي داد، سال گذشته، تغيير رئيس دانشگاه حتي اين زحمت و تعهد را براي فعالان دانشجويي ايجاد نکرد تا به تحليل اين مساله بپردازند که تغيير و تحول در سطح رياست دانشگاه، در راستاي چه هدفي است؟ اين سکوت و بيتفاوتي معنادار، تنها ناشي از همان فقر تئوريک و تحليل دانشجويان است.
3. انتخابات در هر ايران اعم از آنکه انتخاباتي آزاد باشد يا فرمايشي، همواره محل بحث و تبادلنظر دانشجويان بوده است. اما در انتخابات مجلس هشتم شاهد بوديم که گروههاي دانشجويي که در چند انتخابات گذشته اغلب به طور فعال در راستاي تحريم يا ترغيب به مشارکت در انتخابات فعاليت ميکردند، اينبار حتي حاضر به اعلام نظر تحريم در خصوص انتخابات هم نشدند.
4. در ماه جاري، انتخابات رئيس دانشکده در پيش است. از هماکنون مي توان پيشبيني کرد که موضوع تغيير رئيس دانشکده براي گروههاي دانشجويي هيچ جذابيتي ندارد و طبعاً اغلب دانشجويان بيتفاوت از کنار فرآيند انتخاب رئيس دانشکده عبور خواهند کرد. اين بيتفاوتي ناشي از اين است که هيچ گروه دانشجويياي در دانشکده تبييني از طيف بنديها و رقابتهاي اساتيد دانشکده ندارد و در نتيجهي اين خلاء تحليلي طبعاً نميتواند کنشگر باشد و بر فرآيند انتخاب رئيس دانشکده هم تاثيري هر چند اندک گذارد.
بيتفاوتيهاي از جنس فوق را نمي توان تحت الگوي کلي انفعال در فضاي دانشجويي تحليل کرد؛ واقعيت اين است که دانشجويان (يا حداقل فعالان دانشجويي) در شرايط فعلي منفعل نيستند، بلکه در بروز اقدامات اعتراضي بسيار فعال و پيشرو هستند. بيتفاوتي در اينجا ناشي از فقر تئوريک و تحليلي است. وقتي گروههاي دانشجويي تمام تمرکز خود را بر مقابله با اقدامات سرکوبگرانهي مديريتي قرار ميدهند، فرصتي براي انديشيدن به ساير مسائل پيراموني و انجام کنش نمييابند. ذکر نمونههاي فوق بدين معنا نيست که از دانشجويان انتظار ميرود در تمام مسائل کشور و دانشگاه، پيشاپيش تحليلي آماده داشته باشند و بر مبناي اين تحليل آمادهي کنش باشند و از فردا بايد تمام هم و غم خود را مصروف تحليل شرايط کنند. بلکه غرض اين است که بگوييم در اغلب مسائلي که به طور مستقيم به سرنوشت دانشجويان مربوط ميشود، در حال حاضر هيچ خط و جريان تحليلي عمدهاي در بين دانشجويان وجود ندارد. بدست آوردن اين چارچوب تحليلي، به خودي خود هدف نيست بلکه پيامد تجهيز تئوريک است. اگر گروههاي دانشجويي بتوانند با تشخيص ضرورتهاي فکري، به توانسازي تئوريک پرداخته و به انسجام تئوريک دست يابند، در سايهي اين انسجام تئوريک ميتوانند هم نسبت به حوادث پيراموني کنشگر باشند و به واکنشگر صرف بدل نشوند يا بي تفاوت نباشند، و هم ميتوانند با پيوند زدن خود با ساير گروههاي دانشجويي، توان تاثيرگذاري خود را بهبود بخشند. اين توانسازي در دو حوزهي کلي ضروري است:
1. در وجههي تئوريک و نظري، گروههاي دانشجويي ميتوانند به مسائل متعددي نظير بازخواني تجربهي فعاليتهاي دانشجويي در دورههاي گذشته (از بدو تاسيس دانشگاه تا دورهي متاخر)، بررسي چارچوبهاي نظري در خصوص مسائل مختلف دانشجويان و دانشگاه (هدف فعاليتهاي دانشجويي، نسبت دانشگاه با جامعه و نهادهاي اجتماعي و سياسي و ...)، جريانشناسي نيروهاي دانشگاه (گروههاي دانشجويي، طيفهاي مديريتي، مناسبات بين جريانهاي موجود در اساتيد)، مدلهاي سازماندهي فعاليت دانشجويي و نقاط قوت و ضعف آنها و ... بپردازند.
2. در سطح عملي، گروههاي دانشجويي ميتوانند از نتايج بررسيهاي تئوريک خود (جمعبندي از تجربيات گذشته، سنجش الگوها و مدلهاي فعاليت دانشجويي) براي تجديد سازمان و فعال کردن بيشتر عموم دانشجويان بهره گيرند. گروههاي دانشجويي بايد پيش از دست زدن به اقدامات اعتراضي که هيچ تخميني از ميزان استقبال و مشارکت دانشجويان در آنها ندارند، اين توان را داشته باشند که با در نظر گرفتن شرايط، بتوانند مشارکت حداقلي دانشجويان را تضمين کنند. اين توان مستقيماً به تلاش گروههاي دانشجويي براي سازماندهي خود و هوادارانشان بازميگردد.
در نهايت ذکر دو نکته ضرورت دارد. نخست اينکه تاکيد بر توانسازي به معناي بيعملي و تعطيل کردن هرگونه اقدام اعتراضي به بهانهي تجهيز تئوريک نيست. کنشهاي مقطعي و اقدامات اعتراضي را ميتوان در سايهي اهداف بلندمدتتر و با درک بهتر از واقعيتهاي موجود همچنان پي گرفت؛ اما در شرايط انتخاب بين مشي اعتراضي و رويکرد به درون براي تجهيز، اولويت با راهکار دوم است. نکتهي ديگر اينکه، توانسازي و تجهيز تئوريک و عملي، به خودي خود هدف نيست، بلکه راهکاري است براي تبديل دانشجويان به عاملي تاثيرگذار در رويدادهاي دانشگاه. چنانچه به اشتباه، اين راهکار، هدف نهايي يک جريان دانشجويي قرار گيرد، تجهيز تئوريک به بهانه جديدي براي عافيتطلبي و و بيتفاوتي بدل ميگردد.
در اين نوشتار کوشيديم، به بررسي نقاط ضعف و قوت راهکارهاي موجود براي مقابله با اقدامات فراقانوني مديريت دانشگاه در احضار و صدور حکم انضباطي براي دانشجويان بپردازيم. هر يک از راهکارها داراي مزاياي است که دانشجويان را به استفاده از آن ترغيب ميکند؛ به نظر ميرسد، راهکار نهايي بايد آميزهي مناسبي از چهار راهکار فوق باشد؛ تمرکز اصلي بر راهکار چهارم به عنوان راهکاري طولاني مدت براي تبديل دانشجويان به نيرويي تاثيرگذار است؛ اما در کنار اين راهکار بايد از پتانسيل ساير روشها نيز بهره گرفت.
(1) نمونهاي از وقوع اين چرخه را ميتوان از اوايل سال تحصيلي جاري مشاهده کرد؛ جايي که اعتراض به زنداني کردن سه دانشجوي پليتکنيک، سرآغاز زنجيرهاي از اعتراضات در دانشگاه علامه، دانشکده مديريت و نهايتاً تجمعهاي روز دانشجو شد. طي اين زنجيره، هر بار با برگزاري يک تجمع، تعداد ديگري از دانشجويان بازدداشت و زنداني شدند و تعداد ديگري احکام انضباطي دريافت کردند؛ به گونهاي که تنها در دانشگاه علامه تعداد نيمسالهاي محروميت از تحصيل در مجموع بيش از 60 ترم شده است! در همين دانشکدهي خودمان، تعداد زيادي از دانشجويان حکم دريافت کردهاند و تعداد زيادي به کميتهي انضباطي احضار شده و در انتظار دريافت حکم به سر ميبرند. در ساير دانشگاههاي کشور نيز کمابيش همين روند حاکم است. اما اگر به روند استقبال عموم دانشجويان از تجمعهاي اعتراضي و توان فعالان دانشجويي در بسيج بدنه بپردازيم، متوجه سير نزولي در ميزان استقبال و توان سازماندهي ميشويم.
(2) به عنوان يک نمونهي عيني از همين اتفاق کافي است به سرنوشت تريبون آزادي که اواخر ترم گذشته در دانشکدهي خودمان برگزار شد، بنگريم که چگونه راديکاليزه شدن فضاي جلسه، موجب بيان اظهاراتي از جانب يکي از دانشجويان شد که صدور بيانيهي مشترک با بسيج دانشجويي دانشکده را به برگزارکنندگان تريبون آزاد تحميل کرد.
(3) دشوارتر از مسکوت گذاشتن اين نداي دروني براي به ياري دوستان شتافتن، ملامت دوستان ديگري است که حاضر به پذيرش واقعيتهاي موجود (ناکافي بودن اقدامات اعتراضي) نيستند؛ کافيست از پايان دادن به اقدامات اعتراضي سخن گفته شود تا طرحکنندهي بحث در بهترين حالت به «بريدن» و انفعال و در بدترين حالت به عامل نفوذي نيروهاي امنيتي بودن متهم گردد!
(4) اقدامات اعتراضي، بهانهي لازم براي آغاز دور جديدي از برخوردها را به دست مديريت يا نيروهاي بيروني ميدهند؛ اين چرخه در نهايت نتيجهاي جز يک سرکوب اساسي (نظير آنچه در خرداد 82 رخ داد و در چند ماه گذشته نيز به شکل ديگري در حال تکرار است) نخواهد داشت؛ تا جايي که به نظر ميرسد، نيروهاي امنيتي هر از چندگاهي براي خالي کردن پتانسيل دانشجويان و فعالان، دست به اقدامي ميزنند که از پيش ميدانند، دست زدن به اين اقدام موجب اعتراض گستردهي دانشجويان خواهد شد؛ تا از طريق تحريک احساسات دانشجويان، زمينهي لازم براي اقدامات سرکوبگرانهي جديد را فراهم آورند. در واقع به گمان ما، اتفاقي که در دانشگاه اميرکبير رخ داد (انتشار نشريات جعلي) از همين الگو تبعيت ميکرد.
اشاره: در بخش نخست اين نوشتار (منتشر شده در شمارهي 31 نشريهي صبح) با طرح اين مساله که در هفتههاي اخير و در پي احضار تعدادي از همدانشکدهايها به کميتهي انضباطي دانشگاه و صدور حکم براي برخي از آنها، اين سوال در ذهن اغلب دانشجوياني که اخبار را پيگيري ميکنند، پيش آمده که براي مقابله با اين برخوردهاي فراقانوني دانشگاه و حمايت از دانشجويان احضارشده يا محکوم، چه ميتوان کرد؟ درصدد بررسي برخي راهکارهاي ممکن برآمديم. در بخش نخست به طرح دو راهکار «پيگيري امور از مجاري حقوقي» و «استفاده از فضاي رسانهاي» پرداختيم و گفتيم اين دو راهکار گرچه ميتواند به عنوان بخشهاي پيراموني راهکار نهايي مورد استفاده قرار گيرد، اما به سبب تکيه بر عوامل بيروني (نهادهاي حقوقي غير دانشجويي و رسانههاي بروندانشگاهي) و در نتيجه غيرقابلپيشبيني و کنترلناپذير بودن، نميتوانند به عنوان اساس راهکار نهايي مطرح باشند. در ادامهي بحث گذشته، در نوشتار پيشرو به راهکارهاي درونزا (راهکارهايي که به عوامل دروني: دانشجويان، نهادها و گروههاي دانشجويي تکيه دارند) ميپردازيم و سعي ميکنيم به بررسي نقاط ضعف و قوت اين دسته از راهکارها بپردازيم و در نهايت به ارائهي جمعبندي براي شرايط فعلي بپردازيم.
روي آوردن به راديکاليزم و مشي اعتراضي
بيشک نخستين و طبيعيترين راهکار براي مقابله با اعمال فراقانوني مديران دانشگاه، روي آوردن به اقدامات تند اعتراضي براي ايجاد مانع در برابر پيشروي بيشتر اقدامات خلاف قانون است. اين اقدامات، طيف وسيعي را از صدور بيانيههاي اعتراضي، نصب شعارها و اخبار مربوط به محکوميتها در انظار دانشجويان و پخش شبنامه تا برگزاري تجمع دانشجويي، برپايي تريبون آزاد، دست زدن به اعتصاب غذا، برگزاري راهپيمايي و در نهايت اقدامات خشونتآميز نظير تخريب اموال دانشگاه و اماکن دولتي، تهاجم نمادين به محل استقرار طيفهاي مديريتي (ساختمان رياست، دفتر نهاد رهبري و حتي تشکلهاي دانشجويي حامي مديريت) شامل ميشود.
هر يک از اين اقدامات ميتواند به صورت مقطعي، موثر و نتيجهبخش باشد و موجب عقبنشيني نيروهاي سرکوبگر گردد؛ اما بالطبع پس از مدتي، خود به بهانهاي براي آغاز دور جديدي از برخوردهاي و سرکوبها بدل ميشود؛ برخوردهاي جديد، واکنشهاي اعتراضي جديدي را به همراه خواهد داشت و اين چرخه با تشديد اقدامات طرفين (تشديد برخوردها و سرکوبها از يک سو، و راديکاليزه شدن بيشتر اعتراضهاي دانشجويي از سوي ديگر) به رشد خود ادامه ميدهد؛ و آنچه به طور تجربي به وقوع ميپيوندد، در نهايت چيزي جز تشديد انفعال (حداقل در طيفهاي مياني و بدنهي دانشجويان) نيست؛ چرا که با تشديد مواضع راديکال دانشجويان، مطالبات و شعارها نيز گسترش مييابد؛ در حالي که در مقابل نه تنها هيچ اقدامي براي تقويت پشتجبههي حرکتهاي اعتراضي صورت نميگيرد، که با راديکاليزه شدن بيشتر فضا، اين پشتجبهه به تدريج حاميان نخستين خود را نيز از دست ميدهد و بيش از پيش تضعيف ميگردد و افزون بر اين، تحقق نيافتن مطالبات و شعارهاي خود به انگيزهي منفي درجهت انفعال بيشتر، بدل ميگردد.(1) به نظر ميرسد، مشي اعتراضي با شکل و صورت توصيفشده، به دلايل متعددي نميتواند راهکار مناسبي باشد:
1. در پيش گرفتن مشي اعتراضي، عموماً مبتني بر گفتمان نظري راديکال است؛ در اين گفتمان، به طرف مقابل (مديريت) به طور کامل و يکدست، به چشم عاملي سرکوبگر نگريسته ميشود که رسوخناپذير بوده و جاي هيچ گفتگويي با آن وجود ندارد. نتيجهي اين ديدگاه، غفلت از پتانسيل تضادهاي درونمديريتي و خارج کردن اساتيد مستقل و آزادمنش از محاسبات است. نه مديريت به طور يکدست سرکوبگر است و نه اساتيد جملگي منفعتطلباند. ميتوان بر مبناي منافع مشترک دانشگاهيان، هم با مديران و هم با اساتيد به گفتگو نشست و از پتانسيلهاي گفتگو براي تعديل مواضع طيفهاي سرکوبگر مديريت بهره گرفت.
2. اشکال اصلي راديکاليزم نظري که در حرکتهاي اعتراضي تجلي مييابد، عدم توجه به ما به ازاي عملي مواضع نظري است؛ راديکاليزم در نظر، به خودي خود، مذموم نيست، اما نيازمند آمادگي براي ورود به فاز عملي است. کساني که مطالبهي نظري خود را واژگوني نظم حاکم بر دانشگاه (و گاه فراتر از آن، کشور) قرار ميدهند، بايد آمادگي آن را داشته باشند تا در صورت دريافت حکم محروميت از تحصيل به ورطهي انفعال يا منفعتطلبي فردي فرونيفتند؛ در صورتي که بناست پس از مواجهه با ما به ازاي عملي مواضع نظري، فعالان دانشجويي دچار انفعال شوند، بهتر است پيشتر به تعديل مواضع نظري خود بپردازند. آنچه به تجربه ثابت شده است، اين است که اکثريت قريب به اتفاق فعالان دانشجويي، پس از نخستين مواجهات عملي با اقدامات تقابلي نيروهاي سرکوبگر، مواضع نظري پيشين خود را به کلي فراموش کرده و يا حاضر به پذيرش هرگونه شرايطي از جانب طرف مقابل ميگردند و يا در حالت بهتر، به انفعال روي ميآورند.(2) بنابراين راديکاليزم نظري تبعات و پيامدهايي دارد که لازم است پيش از ورود به اين عرصه، فعالان دانشجويي خود را براي مقابله با اين پيامدها تجهيز کنند و سپس به اعلام مواضع تند نظري بپردازند.
3. بنياديترين مشکل مشي اعتراضي که به تنهايي نمايانگر ناکافي بودن آن است، واکنشي بودن اين اقدامات است. اعتراض، در بهترين و متعاليترين حالت، انکار نظم حاکم و واکنشي به نابساماني موجود است نه ارائهي جايگزيني براي آن و نه کنشي براي بهبود آن. در پس هر واکنش، بايد کنشي ايجابي نهفته باشد و در پشت هر انکار بايد الگوي جايگزيني تعبيه شده باشد، در غير اين صورت، اعتراض، به روندي که فاقد هرگونه سازندگي است بدل ميگردد. الگوي جايگزين و کنش مورد نظر، نه صرفاً الگوي ذهني و شعاري است، بلکه الگويي است که بر مبناي واقعيتهاي موجود (در نظر گرفتن شرايط و تنگناها) و تجربهاي در سطوح کوچکتر شکل گرفته است. فعالان دانشجويي اگر به نقد عملکرد سرکوبگرانه و غيردموکراتيک مديريت ميپردازند، اولاً بايد در مشي عملي خود و در مواجهه با مديريت يا ساير گروههاي دانشجويي الگوهاي دموکراتيک را به رسوخ داده و از بروز رفتارهاي غيراخلاقي دوري کنند؛ ثانياً و مهمتر از آن، در بين ساير اساتيد مستقل و آزادمنش به آلترناتيوسازي پرداخته و طيف اين اساتيد را تقويت نمايند. تغيير مديران جاري، به مديران جديدي نيازمند است؛ اين مديران قرار نيست از آسمان و به يکباره فرود آيند، بلکه بايد از بين همين اساتيد و مديران موجود جايگزيني صورت گيرد؛ چگونه در شرايطي که تمام اساتيد و مديران را يککاسه کرده و از معادلات خود حذف ميکنيم و هيچ تلاشي براي تقويت مواضع مديران و اساتيد مستقل و ميانهرو انجام نميدهيم، انتظار داريم اعتراضهاي ما نتايج مثبتي در پي داشته باشند؟ اعتراضي که در پس آن الگوي جايگزين نباشد، در بهترين و نتيجهبخشترين حالت، به تغيير مديران مي انجامد؛ اما اين تغيير تنها نوعي تغيير صوري است؛ چرا که همان رفتارهاي گذشته در قالبي ديگر بازتوليد ميگردد.
با توجه به اشکالهاي فوق، به نظر ميرسد، مشي اعتراضي ـ گرچه بر توان دانشجويان و نهادهاي دانشجويي تکيه دارد ـ به خودي خود نميتواند موثر و نتيجهبخش باشد. تنها با ادغام و ترکيب اقدامات اعتراضي با روشهاي ديگر، ميتوان به نتيجهبخش بودن آنها اميد داشت. در غير اين صورت، اين قبيل اقدامات، با توجه به هزينههاي احتمالي زيادي که در پي دارد، در مقايسه با دو راهکار قبلي نيز واجد هيچ برترياي نبوده و موجب تشديد انفعال ميگردند.
در بخش سوم این نوشتار، به بحث پیرامون راهکاری که در شرایط فعلی هم واجد هزینه کمتری باشد و هم موثرتر، خواهیم پرداخت.
به بهانهی انتشار فیلم «فتنه» توسط یک نمایندهی راستگرای مجلس هلند
[نمایش کاریکاتور پیامبر (حاوی بمب در حال انفجار)]
***
سورهی 8 آیهی 60: «و أعدوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدو ا... و عدوكم و ءاخرين من دونهم» : «و هر چه در توان داريد از نيرو و اسبهاى آماده بسيج كنيد، تا با اين [تداركات]، دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] ديگرى را جز ايشان بترسانيد»
[نمایش صحنهای از برخورد هواپیماها با برجهای دوقلو در نیویورک؛ فرار مردم خیابانهای اطراف؛ نمایش اجساد سوختهی ساکنان برجها] [سخنرانی یک مقام دینی مسلمانان :«مشرکان دشمنان خدا و دین هستند... آنها را بکشید و به هیچ یک از آنها ترحم نکنید»]
***
سورهی4 آیهی 56 : «إن الذين كفروا باياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب إن ا... كان عزيزا حكيما» «به زودى كسانى را كه به آيات ما كفر ورزيدهاند، در آتشى [سوزان] درآوريم كه هر چه پوستشان بريان گردد، پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشند. آرى، خداوند تواناى حكيم است.»
[سخنرانی یک مقام دینی مسلمانان در حالی که با شور وحرارت بسیار سخن میگوید و سپس شمشیری از غلاف بیرون کشیده شعار ا... اکبر میدهد و دعوت به جهاد در راه خدا میکند] [نمایش صحنهای از انتقال اجساد کشتهشدگان در عملیات تروریستی لندن]
[نمایش صحنهای از رژه رفتن تعدادی از کودکان مسلمان اسلحه به دست] [نمایش زن محجبهای که پلاکاردی با این مضمون در دست دارد: «خدا هیتلر را بیامرزد»]
***
سورهی 8 ، آیهی 39 : «و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة و يكون الدين كله لـ...» «و با آنان بجنگيد تا فتنهاى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خدا گردد».
[سخنرانی آیتا... مشکینی: «اسلام دینی است که دنیا را میخواهد اداره کند و اداره کرده و اداره خواهد کرد» (نمایش تصویری از آیتا... هاشمی شاهرودی در حال گوش کردن به سخنان آیتا... مشکینی)]
[سخنرانی احمدینژاد: پیام انقلاب، پیام جهانی است؛ در جغرافیا و زمان محدود نمیشود و تردید نکنید که انشاءا... اسلام، همهی کجا را فتح خواهد کرد؟ همهی قلههای جهان را فتح خواهد کرد.] [نمایش سخنرانی تعدادی از مقامات دینی مسلمانان که در حال گفتن جملاتی با مضمون حکومت جهانی اسلام هستند.(«روزی خواهد رسید که بر آمریکا حکومت خواهیم کرد؛ برجهان حکومت خواهیم کرد؛ ...» «شما آمریکا را تصرف خواهید کرد ... شما انگلیس را تصرف خواهید کرد ... شما اروپا را خواهید گرفت ... مصر را خواهید گرفت ... به خدا توکل کنید»)] [نمایش کودکی که پلاکاردی با این جمله در دست دارد: «آزادی! برو به جهنم»]
***
[پاره کردن صفحهای از قرآن ...] [«اسلامگرایی را متوقف کنید»] [نمایش انفجار بمب (کاریکاتور پیامبر)]
***
مدت زیادی از انتشار فیلم فتنه در اینترنت توسط یکی از نمایندگان راستگرای مجلس هلند نمیگذرد. انتشار این فیلم با واکنشهای مختلفی در سطح جهان مواجه شده است؛ واکنشهایی که اغلب در جهت تقبیح این عمل است؛ به گونهای که حتی نخست وزیر هلند نیز انتشار این فیلم را توهینی به تمام مسلمانان دانسته و از نمایندهی مجلس هلند به خاطر انجام این کار انتقاد کرده است؛ همچنین دولت هلند از ابتدا از پخش این فیلم برائت جسته است. در همین حال، این واکنشها سبب شد ساخت و پخش فیلم انیمیشنیای که بنا بود از طرف یک ایرانی مقیم هلند در ادامهی همین روند تخریب وجههی اسلام و پیامبر(ص) دنبال میشد، منتفی شود. در نوشتار پیشرو، درصدد ارائهی گزارشی از پخش فیلم «فتنه» و واکنشهایی که این عمل برانگیخت نیستیم. در عین حال میتوان به این مجموعهی اقدامات، به عنوان یک پدیدهی اجتماعی نگریست و تحت عنوان «اسلامستیزی»، «مقابله با بنیادگرایی اسلامی» یا هر عنوان دیگری، به بررسی چگونگی شکلگیری زمینهی اجتماعیای پرداخت که مستعد بروز چنین واکنشهایی است. میتوان به کنکاش در انگیزهها و اغراض این مقام دولتی هلندی پرداخت و فضای رسانهای و قدرتهای اقتصادی ـ سیاسیای که از انجام چنین اقداماتی حمایت آشکار و پنهان میکنند. میتوان با ارائهی تحلیل و فکتهایی به شماتت جریانهای و گروههای اسلامیای پرداخت که بهانهای برای بروز چنین تخریبهای مقابلهبهمثلگونهای را فراهم میکنند. هر یک از این مسائل در جای خود ارزشمند و شایستهی بررسی هستند؛ اما در نوشتار پیشرو قصد داریم از زاویهای دیگر به این روند بنگریم و تلاش کنیم به این سوال پاسخ دهیم که در مواجهه با این زنجیره از اقدامات (انتشار کاریکاتورهای موهن از پیامبر (ص)، انتشار فیلم فتنه و ساخت انیمیشنی در خصوص زندگی پیامبر(ص)) چه کاری از عهدهی یک مسلمان آگاه و مسئول که قطعا تعلقات و هویت وی زیر سوال برده شده و احساساتش جرحهدار شده است، برمیآید؟ آیا راهپیمایی و اعتراض و تجمع و تهاجم به سفارت هلند و به آتش کشیدن پرچم این کشور و صدور حکم ارتداد برای عاملان و تحریم کالاهای تجاری کشور تابعه و تغییر نام شیرینی دانمارکی به گلمحمدی و لابد از فردا پنیر هلندی به نام دیگری راهگشاست؟ یا اینکه باید سکوت کرد و بیتفاوت بود و از کنار قضایا بدون اعتنا گذشت؛ نادیده گرفت و بیاهمیت تلقی کرد؟ آیا باید به حافظهی تاریخی سپرد تا هنگامی که اضطرار برطرف شد و دست مسلمین واقعی بر نهادهای بینالمللی و رسانههای جهانی گشوده شد و حکومت جهانی اسلام تحقق یافت، انتقام از مشرکان زبون گرفته شود؟ میتوان متمدنانه اعتراض کرد؛ نه اعتراض عملی که لااقل در حد اعتراض گفتاری و نوشتاری؛ همچنانکه در اعتراض به تغییر نام خلیج فارس در نشنال جئوگرافی اعتراض کردیم، نامهای با هزاران امضا تهیه کنیم و برای سازندگان فیلم ارسال کنیم و به آنها گوشزد و یادآوری نماییم که اسلام آن چیزی نسیت که آنان به تصویر کشیدهاند. شاید بهتر باشد به غرب، یادآوری کنیم که خود چه جنایتهایی مرتکب شده؛ از جنگهای صلیبی گرفته تا جنگهای جهانی اول و ظهور فاشیسم و جنگ دوم جهانی و ... هماکنون نیز اشغال عراق تحت عنوان آزادی و دموکراسی که شمار تنها یکی از بمبگذاریهای آن از شمار تمام تلفات آمریکا و اروپا از حادثهی یازده سپتامبر به بعد بیشتر است ... .
اما به نظر می رسد بهترین پاسخ برای این شرایط در کتاب و سنت موج میزند؛ کتاب و سنتی که در این زنجیره اقدامات، منادی ستیزهجویی و بنیادگرایی و خشونت معرفی شده است. قرآن بر خلاف آنچه سازندگان فیلم فتنه به نمایش میگذارند، کتاب خشونت و کشتار نیست؛ بلکه به عکس کتاب گفتگوست. قران آکنده از دیالوگ و مونولوگ است؛ گفتگوهای خدا با انسان؛ انسان با خدا، پیامبران با منکران و منکران با پیامبران؛ شیطان با خدا و خدا با شیطان؛ انسان با ملائکه و ملائکه با انسان؛ شیطان با انسان و ... . هر محققی که دور از هرگونه ارزشگذاری به تحلیل محتوای کمی و کیفی در قرآن بپردازد، حجم وسیع گفتگوها را در قرآن به نسبت تمام انواع دیگر گزارهها مشاهده میکند. در قرآن هیچ سنخ گفتگویی مورد حذف وسانسور قرار نگرفته است؛ از توهینهایی که با رسولان الهی شده (نادان، دروغگو، پست و بیمقدار خواندن آنها)(1) تا تهدید آنها به سنگسار؛ استدلال هیچ جریان فکریای در قرآن مشمول حذف نیست و از این حیث، قرآن کتاب بدون سانسور است. در قران حتی توهینی که مشرکان به پیامبر کرده و وی را سادهدل (اذن) خواندهاند، نیز نقل شده است.(2) عتابها و برخوردهای خدا با رسولانش نیز بیکم وکاست نقل شده است. روش روشن قرآن در گفتگو در موارد متعددی به چشم میخورد که در این نوشتار فرصت بحث در خصوص تمامی این موارد وجود ندارد.(3)
برخورد سازندگان فیلم با آیات قرآن کاملا گزینشی و مبتنی بر گسستن پیوند گزارهها از متن تاریخی و اجتماعی آنهاست. در حالی که قرآن و اصولا هر متن دیگری جز در بستر زمان و زمینهی تاریخی و اجتماعی آن معنا نمییابد. همچنان که گروهی از غربستیزان در ایران، با استناد به وقوع جنگهای جهانی، ظهور نظامهای توتالیتر کمونیستی و سرمایهداری غربی، به نفی حقوق بشر ، آزادی، سوسیالیسم و دموکراسی میپردازند و جنگ و خشونت به رهبری آمریکا و شوروی را محصول مکاتب مادی و اومانیسم میخوانند؛ سازندگان فیلم فتنه نیز رویکردی مشابه در پیش گرفته و خشونتهایی که توسط القاعده، جنبش سلفیگری و ... تحت لوای قران و اسلام صورت می گیرد را برآیند دیدگاه دین اسلام دانستهاند.(4) رویکرد به دستاوردهایی نظیر حقوق بشر و آزادی از جانب افرادی که با استناد به حق آزادی بیان از انتشار این فیلم یا اقدامات مشابه دفاع میکنند نیز همان اندازه بنیادگرایانه است که نگاه القاعده و جهادیستها به کتاب و سنت.
علاوه بر منطق قران، روش پیامبر نیز در این خصوص بیاندازه گویا و راهگشاست؛ پیامبر در برابر توهینهای عملی و زبانی منکران هیچگاه رویهی سرکوب را در پیش نگرفته است؛ عمروعاص که یکی از معروف ترین قصاید را در هجو و هزل پیامبر(ص) و رسالت وی سروده بود (قصیدهای که سالها بر دیوار کعبه آویخته بود) پس از فتح مکه مشمول عفو پیامبر قرار گرفت. علی(ع) در مسجد کوفه بارها از جانب خوارج مورد سخیفترین توهینها (توهینهایی در حد تمسخر موهای ریختهی علی(ع) یا زخم شمشیری که بر بدن ایشان فرو آمده بود) قرار گرفت؛ اما خوارج هیچگاه به سبب این مسائل مورد تعقیب یا اقدام تقابلی مشابه قرار نگرفتند. سنت پیامبر(ص) و دیگر پیشوایان راستین دین هیچگاه اقدام مقابلهبهمثلگونه را تجویز نمیکند. اکنون این وظیفهی یک مسلمان مسئول است که پیش از هرگونه اقدام تقابلی، درصدد برون کشیدن روش از متن دین برای شرایط مشابه باشد.(5)
(1) به عنوان يك نمونه به بخشي از گفتگوي هود با قوم خود ـ عاد ـ توجه كنيد: «قال الملأ الذين كفروا من قومه إنا لنراك في سفاهة وإنا لنظنك من الكاذبين: گروهي از بزرگان پوشندگان حق گفتند كه ما تو را به يقين در سفاهت و كم خردي ميبينيم و البته تو را در اين دعوت دروغگو ميپنداريم. » (اعراف/ آيهی 66).
(2) آیهی 61 سورهی توبه: «ومنهم الذين يؤذون النبي ويقولون هو أذن» : «از آنها كساني هستند كه پيامبر را آزار ميدهند و مي گويند او آدم خوشباوري است». علاقمندان برای تفصیل بیشتر در این خصوص میتوانند به مقالهی «کتاب بدون سانسور» مندرج در شمارهی یازدهم نشریهی دانشجویی سبزاندیشان مراجعه نمایند.
(3) به عنوان چند نمونه از تاکید قرآن بر روش گفتگو بنگرید به آیات : 17 و 18 سورهی زمر و آیهی 64 سورهی آلعمران
(4) این در حالی است که آیات مربوط به جهاد و مقاتله به لحاظ کمی به دشواری به چند ده آیه میرسد؛ به لحاظ کیفی نیز بارها همراه آیات مربوط به مقاتله با مشرکان تصریح شده است که اگر آنها آمادگی صلح دارند، مسلمین باید طریق صلح و سلم را در پیش گیرند. ضمن اینکه مقاتله به طور کلی در قرآن به معنای جنگ دوجانبه است و تمام آیاتی که در آنها بر مقاتله، قتال و مشتقات آنها تاکید شدهاند، بر جنگ دوجانبه و در شرایط نظامی اشاره دارند. در عین حال این قصور علما و روشنفکران مسلمان است که به اندازهی کافی در بسط و شرح این احکام قرانی نکوشیدهاند؛ در حالی که یک فقیه تا آن اندازه ریزبین است که حکم شرعی حالتی که مردی در خانه نشسته، آنگاه سقف خانه فرومیریزد و وی بر یک زن محرم مانند عمهاش فرومیافتد را مورد تدقیق قرار داده و به بیان وظیفهی شرعی میپردازد، هیچگاه برای بسط و تشریح این احکام قرآنی تلاش جدیای صورت نمیدهد. روشنفکران ما نیز که اغلب از موضعی بروندینی سخن میگویند و حاضر به ورود به متن نیستند؛ نهایت تلاششان این است که نشان دهند متن قرآن کلام نبی است و تنها معناست که از آن خداست!
(5) در همین حال، گروهی معتقدند این گونه رفتارهای پیامبر(ص) با مشرکان و مخالفان به سبب اضطرار و محدودیتهای موجود بوده است و به محض از بین رفتن ملاحظات، ایشان دست به کار اجرای احکام به تاخیرافتاده شده است؛ در نتیجه ما که در شرایط اضطرار قرار نداریم، مجبور نیستیم در این مسائل از روش پیشوایان دین پیروی کنیم! نمونهی عینی این نگرش را در دفن شهدا در دانشگاه شریف شاهد بودیم؛ جایی که یکی از مداحان دولتی که پشتجبههی عاطفی گروه فشار را فراهم میکند هنگام طرح این مساله از جانب دانشجویان دانشگاه شریف که امام حسین(ع) پس از مخالفت عایشه با تدفین امام حسن(ع) در خانهی پیامبر، از این کار منصرف شد؛ در پاسخ می گوید امام حسین این کار را انجام داد ولی اکنون ببینیم تاریخ چه قضاوتی در مورد ایشان میکند؟؟ (یعنی امام حسین(ع) ـ مظهر آزادگی انسانی ـ تن به کاری داده که نباید می داده و اکنون تاریخ وی را سرزنش میکند!!). همانند این رویکرد، نگاه هواداران آقای مصباح است که معتقدند امام خمینی این سخن که «میزان رای ملت است» را تنها به سبب برخی شرایط اضطراری گفتهاند؛ وگرنه ایشان معتقد نبودند که مردم مسئول انتخاب حاکم اسلامی هستند.
گزارش هفتمین نشست از سلسله جلسات آسیب شناسی انجمن های اسلامی دانشجویان با حضور دکتر عباس کاظمی