|
صبح
|
||
|
روزنامه دانشجویی دانشگاه تهران |
به انگيزه ويژهبرنامه انجمن اسلامی دانشجویان براي اربعين امام حسين
اول:
هر وقت محرم ميشود و هر زمان كه نامي از امام حسين ميآيد، تصويري از دوران كودكي در ذهنم زنده ميشود. از پشت بام با اشتياق دسته سوگواران سياهپوش امام حسين را تماشا ميكنم كه مويه كنان و زنجيرزنان به روستاي ما نزديك ميشوند و هم صدا ميخوانند كه: «امروزعاشوراست يا عيد قربان است»
دوم:
در منطقالطير عطار ميخوانيم كه مرغان براي دعوت سيمرغ به پادشاهي روانه درگاه او شدند و وقتي سي تن از آن هزاران مرغ به درگاه او رسيدند با پاسخي سرد و غير منتظره مواجه شده و بر دوراهي بازگشت و يا قرباني شدن در پيشگاه سيمرغ قرار گرفتند. دوراهي انتخاب. انتخاب ميان خود و آنكه سعادت خود را در پادشاهي و حكمراني او ديده بودند. اين مرغان كه هفت وادي را يك به يك به شوق او طي كرده بودند، در انتخاب ترديد نكردند، تمام نفسانيت خود را فنا كرده و آماده سوختن در آستان مطلوب خود شدند و اين گونه سيمرغ در وجودشان طلوع كرد.
«باز گفتند آن گروه سوخته
جان ما و آتش افروخته
چون همه در عشق او مرد آمدند
پاي تا سر غرقه درد آمدند
جمله را در مسند قربت نشاند
بر سرير عزت و هيبت نشاند»
ابراهيم خليل نيز پس از آنكه از همه آزمايشات سربلند بيرون آمد، امر شد تا خواسته بزرگ خود را در راه خدا قرباني كند. اوچنين كرد و نفسانيت خود را در پيشگاه حق كشت، خداوند نيز اسماعيل را به او بخشيد، تا عيدي بزرگ در دفتر انسانيت ثبت گردد.
امام حسين هم با تمام مراحلي كه طي كرده و كمالاتي كه كسب نموده بود بردوراهي انتخاب ميان قرباني شدن براي هدف و حفظ جان با تسليم در مقابل زور قرار گرفت. امام ما در انتخاب شهادت و قرباني كردن نفسانيات خويش در پيشگاه آفريدگار ترديد نكرد، از آرمان عدالت طلبي و ظلمستيزي دست نكشيد، مرگ باعزت را بر زندگي با ذلت ترجيح داد، آزاد زيستن و سربلند مردن را درس داد و عيد خون را آفريد.
سوم:
مرحوم شريعتي سوگواري ما زبونان را بر امام حسين و يارانش، ظلمي ديگر بر آن بزرگواران ميخواند. مولانا نيز حكايت شاعري را نقل ميكند كه در روزعاشورا وارد حلب شد و پس از مشاهده عزاداري شيعيان آنان را مخاطب قرار داد كه مگر تاكنون خواب بوده ايد كه اكنون به عزاداري امامتان برخاستهايد؟ و الا آن خسروان كه به اين عزاداري محتاج نيستند.
«پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان
زانكه بد درديست اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست
جامه چه دريم و چون خاييم دست
چونكه اينان خسرو دين بودهاند
وقت شادي شد چو بگسستند بند»
اما افسوس که ما جز اين در برابر امام بلد نيستيم و همه عظمت او را و حرکت پرشکوهش را در مرثيهخوانيها و مناسک عزادارانهمان از معنا تهي کرده و بيفروغ ميسازيم. كمتر حركت امام حسين را به عنوان واقعهاي درسآموز نگريستهايم و كمتر كوشيدهايم ببينيم كه كدام ويژگي در وجود امامي كه اشكهايمان را نثارش ميكنيم، آفريننده حركت تاريخي و ماندگار او شده است و اصلا اين حركت بر چه پايهاي و با كدام آيندهنگري صورت گرفت؟ امروز چه آموزهاي براي ما دارد؟ و كدامين هدف شايسته چنين پايمردي بود؟
چهارم:
از قيام امام حسين تعابير متفاوتي ارائه شده است. از تفسيرهاي عالمانه تا تاويلهاي عاميانه. از خوانشهاي برانگيزاننده تا نگرههاي تخديركننده و... ولي يك چيز نبايد فراموش شود. حركت امام حسين براي پيروانش يك الگوست و از اين حيث شايسته بازخواني و روزامد شدن است. شايسته آن است كه در هر زماني و در هر مكاني، دوباره قرائت شود و پيروان امام از آن نيرو بگيرند.
نميشود بر حسين و يارانش اشك ريخت و تسليم ذلت شد، نميشود ادعاي حسيني بودن داشت و عدالت را در پاي منفعت و حقيقت را در پاي مصلحت قرباني كرد، نميشود امام سوم را حجت گرفت و در پيچ و خم زندگي گم شد و تن به ناراستي و دغلبازي سپرد، نميشود نميشود نميشود...
پنجم:
عيد در لغت به معناي بازگشت است. عاشورا و محرم و امام حسين نيز هرساله به سوي ما بازميگردند. در عيد، خانه و گرداگرد آنرا از پليدي و ناپاكي ميشوييم و محرم فرصتي است براي بازبيني خانه دل، مرور دوباره عقايد و پالايش و پيرايش آنها از جهل و خرافه. در عيد جامه نو ميپوشيم و اين زمان موسمي است براي نو كردن ايمان و دوباره سازي آن و بنا كردن خانه وجود و سقف آرمان بر ستون حقيقت و فرصتي است براي رستن از كهنگيها و بيرون ريختن پليديها و رهايي از آنچه در بند خويشتنمان كرده است.
مولانا چه زيبا ميگويد كه:«باز آمدم چون عيد نو، تا قفل زندان بشكنم»
سیدمحمدباقر ثامنی راد
"آیا دین میدانی است در کنار میدان های دیگر یا دین، میدان های دیگر را تحت الشعاع قرار داده و همه آنها را در بر گرفته است؟"
دکتر سارا شریعتی، سخنرانی در شب پییر بوردیو
1. اگوست کنت، جامعه شناسی را پیچیده ترین دانش ها می داند. دانشی که در 150 سال پیشینهی آکادمیک خود، همواره روش ها و نگره های متنوعی را تجربه کرده و وارد حیطه های مختلفی از زندگی اجتماعی شده است. دین، یکی از مهمترین نهادهایی است که مورد توجه این دیسیپلین علمی قرار دارد و پیامدهای اجتماعی آن بر سپهرهای گوناگون زندگی بشری، مورد مطالعه و تدقیق قرار می گیرد. چنانچه جامعه شناس بخواهد به جنبش های اجتماعی جامعه خود حساس باشد، به تعبیر گیدنز، تحرکی که دین (به عنوان یک نهاد) میآفریند میتواند موضوعی جدی و قابل توجه باشد و بازشناسی آن کلیدی برای فهم بهتر جامعه...
2. در طول تاریخ حیات اجتماعی مردم ایران زمین، به تعبیر فرهنگ رجایی، دین یکی از عناصر اساسی هویت ایرانی را تشکیل میدهد. ادوارشناسی دین و چگونگی و چرایی تفوّق گفتمان شیعی، مورد نظر این نگاشته نیست؛ اما با نگاهی بر وضع کنونی جامعه ایران، می توان بر چندی از مناسک دینی انگشت نهاد که در لایه های مختلف اجتماع ریشه دوانده است. از جملهی این مناسک، اقبالی است که اقشار مختلف مردم، به شرکت در آیینهای عاشورایی نشان میدهند؛ به نحوی که در روز عاشورا، سیمای شهرهای ایران، رنگی دگر به خود میگیرد.
3. با توجه به مقدمات پیش گفته، اینکه جامعه شناس بخواهد به تحلیل این پدیده کمر همت بگمارد، امری مطلوب و ضروری است. بررسی تطوّر اشکال مختلفِ پاسداشتِ حادثهی عاشورا، بازشناخت تأثیر گفتمان های رایج هر دوره بر نحوه های گوناگون عزاداری مردم و بازخوانی و ریشه یابی تبیین هایی که عالمان دین و روشنفکران از حرکت امام حسین (ع) ارائه می دهند، می تواند کلیدهای مناسبی برای این تحلیل باشد؛ گرچه شناخت دقیق -بنا بر نظر گروهی از جامعه شناسان- تنها با قرارگرفتن در متن (context) واقعه حاصل می شود. بنابر این جامعه شناس بهتر است خود را از این متن به حاشیه نکشاند تا رویکرد مردم، انگیزه ها، اعمال و تلقّیاتشان را بهتر ببیند و دسته بندی و فهم کند.
4. به نقل قول ابتدایی باز میگردم. در پاسخی اجمالی به پرسش بالا و با سودجستن از نگاهی ترکیبی، میتوان گفت میدان دین و اثراتی که بر اجتماع می گذارد، با شناخت بهتر باورها و مناسک دینی میسر می گردد و تنها پس از دیدن این اثرات است که می توان پاسخی مدوّن و خوب به پرسش مطرح شده داد. امروزه، حتی برخی تحلیلگران اجتماعی دایرهی بحث را تا آنجا گسترش میدهند که بسیاری از کنشهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مردم را بر اساس نگرش دینی آنان تحلیل می کنند. آنچه محل مناقشه است امّا، در مرز بین نگرش تئولوژیک با دیدگاه جامعه شناسانهی سکولار است که اتفاق می افتد. دست تحلیلگر اجتماعی برای دادن تصویری از میدان دین (و یا مصداقی از آن، میدان عاشورا) باز است؛ لیکن این تصویر، تمام ابعاد را در بر ندارد. شاید بتوان "کالبد" را خوب نمایش داد؛ ولی بی توجّهی به "روح" ما را از دست یابی به شناخت کامل محروم می سازد. روحی که به روایت دینشناسان، لزوماً "این دنیایی" نیست و بدون در نظر گرفتن آن جایی از پازل تحلیل ناقص است. لذا به نتیجهی درست منتهی نمی شود.
سپیده امیرکافی
ما ایرانیها به خودمان ویژگیهای مختلفی نسبت میدهیم. ویژگی هایی که چه خوب چه بد, چه درست وچه غلط خود ما آنها را پذیرفتیم و با رفتارهایمان مرتبا آن ویژگیها را به همدیگر یاداوری میکنیم. یکی از این ویژگی ها این است که ایرانیها حافظه تاریخی ضعیفی دارند. خود من مدتها با این مساله درگیر بودم و همیشه به دنبال نمونه هایی میگشتم که بتواند این مساله را نقض کند. اما اتفاقی که طی چند هفته اخیر در مورد انتخابات و مساله طیف بندی های سیاسی افتاد نه تنها این ویژگی را رد نکرد بلکه مهر تائیدی هم بر آن زد.
سالهای 77 و78 مقالاتی توسط اکبر گنجی و دیگر روزنامه نگاران اصلاح طلب در روزنامه هایشان منتشر می شد. مقالاتی که بعد ها به صورت مجتمع در قالب کتاب نیز منتشر شد. فکر میکنم همه ما آن نوشته ها و موضوعاتشان را یادمان باشد اینکه چه کسی در اون مقالات زیر ذره بین بود و چه اتهاماتی به او نسبت داده می شد.اما حال اگر نگاهی به یکی دو ماه اخیر بیاندازیم می بینیم که عالیجناب سرخ پوش و اطرافیانش در چه موقعیتی قرار گرفته اند .موقعیتی که هیچ کس فکرش را هم نمیکرد.اینکه عالیجناب سرخ پوش ادعای اصلاح طلبی کنند,اینکه آقای خاتمی مذاکرات و ملاقات هایی با ایشان داشته باشند. اما سوال من از اصلاح طلبان این است که چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟ چرا عالیجناب سرخپوش و اطرافیانشان باید مدعی اصلاحات باشند؟ چرا باید اصلاح طلبان با چنین اشخاصی هم سفره و هم سنگر باشند؟ اگر شما معتقدید که که عالیجناب یک مهره سوخته است (که البته بارها از زبان شما و هوادارانتان شنیده ایم) و دیگر در این مملکت کاره ای نیست، پس این مذاکرات و ملاقاتها برای چیست؟ و اگر معتقد نیستید، پس چرا باید با عالیجنابی که هدفتان ضعیف کردن او بود وارد مذاکره شوید. عده ای از اصلاح طلبان معتقدند که این یک بازی سیاسی است و الان باید در این موقعیت اینگونه بازی کنیم. اما مساله این است که خودتان هم کم کم باورتان می شود که آنها هم اصلاح طلبند و باید هم بازیتان باشند. در صورتی که اینگونه نیست. شاید در شرایط فعلی مشترک باشد، اما نباید تمام تلاش ما رسیدن به هدف باشد، باید به بعد از رسیدن هم فکر کرد.اگر از همین الان نتوانید شفاف باشد و موضع واقعیتان را مشخص کنید. اگر زمانی به قدرت برسید، همان اتفاقی می افتد که ده سال پیش افتاد.
اين روزها – اگر اغراق نباشد- در تمام رسانه ها؛ چه مكتوبات ، چه ديداري و شنيداري و الكترونيكي و ...، راجع به پديده ي شوم و غيرقابل تحمل قاچاق فيلم مي شنويم. پديده اي كه براي پي بردن به دلايل اصلي آن، بايد بحث ها و مطالعات فراوان روانشناسانه و جامعه شناسانه و ... داشت. اما چرا اين بحث محدود به فيلم شده است؟ دليلش پخش زيرزميني فيلم سنتوري يا هزاران فيلم ديگر است؟ قاچاق محصولات فرهنگي عنوان بهتري نيست تا قاچاق فيلم؟ شايد دردناك تر از آن قاچاق موسيقي هايي است كه به طور آشكار و علني هر روز اتفاق مي افتد و ما چه ساده از كنارشان مي گذريم. چون گوش هايمان به اندازه چشمانمان قوي نيست. كه اگر بود آن وقت پي مي برديم وقتي آهنگسازي موسيقي ساخته ي خود را مي شنود بي آنكه حتي نامي خشك از او بر زبان بيايد، دچار چه حالتي مي شود. متاسفانه اين اتفاق به طور معمول و عادي در همه جا اتفاق مي افتد بي آنكه كسي به دادخواهي برخيزد و يا قانوني جديد براي آن صادر شود. اما هنوز بعد از يك ماه از عرضه فيلم سنتوري از گوشه و كنار مي شنويم كه چرا و چگونه و ... .
پديده ي قاچاق يك امر طبيعي است. درست مانند اين است كه در مقابل سيل جاري، سيل بندي قرار دهند. مسلما سيل متوقف نمي شود و از گوشه و كنار و پهلوها راه خود را مي جويد. در مورد فرهنگ هم اين امر صادق است. وقتي مجراهاي قانوني عرضه فرهنگ بسته شود، ناخودآگاه راه هاي ميان بر گزينش خواهند شد. برخي امور اجتماعي ناگزيرند و پايد بدون راه چاره. چنانكه امروزه مي بينيم تنها تمهيدي كه براي اين امر در مورد فيلم ها انديشيده شده است، تحريك وجدان و حس انسان دوستي افراد است كه كپي محصولات فرهنگي دزدي است و با كپي اين محصول شما هم در رده قاچاق چيان قرار خواهيد گرفت و ... . اما اين امر تا چه حد بازدارنده است؟ اين پيام تا چه ميزاني موجب مي شود منِ نوعي به راحتي فيلم مورد علاقه ام را به جاي آنكه 2000 تومان خريداري كنم؛ با 120 توماني كه بابت خريد سي دي خام پرداخت كرده ام، در اختيار نداشته باشم؟ بي شك عامل اقتصادی نيز يكي از عوامل بروز چنين پديده هايي است و بسياري عوامل ديگر كه پي بردن به آنها تنها نياز به چند لحظه تفكر دارد.
شايد بهتر است گاهي وقت ها فقط سكوت كنيم و در سكوت فكر... .
|
|